26. August 2011

تشنه بدنبال دیکتاتوری بنام شاه می گردم. دموکراسی پیشکش شما



تشنه بدنبال دیکتاتوری بنام شاه می گردم. دموکراسی پیشکش شما

  • بخش بزرگ تاریخ توسط رسانه و مدیای جهانی  و فاتحان قدرتهای جهانی نوشته و دیکته میشود.


 تا زمانیکه مردم به واقعیت تاریخ پی ببرند چند 
نسل طول خواهد کشید
.

به همین دلیل نسل کنونی و احزاب زمان حال بجای 


پردازش به مشکلات روزمره جامعه درگیر
 تاریخ گذشته خود و پی بردن واقعیت تاریخ دو نسل 


پیشین خود است.

ایران زمان شاه  آشکارا با متلاشی کردن بخش 


فئودالی ایران وارد مرحله اقتصاد صنعتی شده بود.

پیمودن با شتاب این گذار طبعاً هم دشمنانی را برای 


شاه ایجاد نمود و هم جابجای بخشی از نیروهای 


دهقان

و کارگر از بخش روستایی به بخش صنعتی را می 


طلبید.



ایران 30 تا چهل سال پیش نه تنها نبست به کشورهای 


همسایه ایران بسیار پیشرفته بود بلکه از کشورهایی

چون کره جنوبی هم فراتر رفته بود. با یک نگرش 


ساده به تاریخ خود درمی یابید.



کمپانی ها و کارتلهای نفتی بزرگ جهان برای پیش 


بردن اهداف سود طلبانه و ضد بشری خود

طبعاً شاه را مزاحم خود می دیدند.

شاه در امور نفتی و موارد دیگر مانع غارت رایگان 


ثروت ملی ایران بود.

غرب پس از جلسه معروف گودالوپ دست بکار شد. از 


همه مهره های نفوذی در سیستم زمان شاه

بهره گرفت و خرابکاری در همه امور اقتصادی سیاسی 


و نظامی را آغاز نمودند.

بزرگترین ابزار جهان غرب همانا مدیا یا رسانه های 


آن می باشند که از نیروی
نظامی نیز بـُرنده ترند.



در اذهان مردم جهان چه اروپا و چه آسیا ...آفریقا 


فرو کردند که شاه دیکتاتور بود.
اگر دیکتاتوری در ایجاد رفاه و آسایش برای مردم 


خلاصه میشود ، اگر دیکتاتوری آن
 بود که مردم تحصیل و تغذیه رایگان داشته باشند، 


اگر دیکتاتوری برابری زن و مرد
 در جامعه بود که در همه زمینه های نظامی اقتصادی 




اجتماعی  حضور فعال و برابر داشتند.

من این دیکتاتوری را بر آن دموکراسی ترجیح خواهم 


داد که درلوای آن جنگ میان ملت ها
 براه می اندازند. بنام دموکراسی حتی اپوزیسیون 


جمهوری اسلامی در اروپا کشتار کردند.



در شگفتم که چگونه شاه لقب دیکتاتور گرفت ولی 


سران عرب منطقه خلیج فارس که
روی ارتجاع را هم سفید کردند دوست و یاور غرب 


مانده اند و لقب دیکتاتور نگرفته اند!!!؟

شگفت از آن که امروز جمهوری اسلامی را تروریست 


منطقه و سر مار افعی قلمداد می کنند.

آیا اگر مرکز ترور و فساد اینجاست پس چرا هنوز 


بیش از سی سال با آخوندها بازرگانی می کنید؟

هنوز تلاش می کنید از دل سیاه این رژیم ضد بشری 


بخشی از آن را اصلاح کنید و باز

 دوباره بخورد این ملت بدهید؟

مدیای غرب هرگز واژه دیکتاتور را برای خمینی بکار نبرد.

زیرا پدیده ایی بنام خمینی زاییده همان دموکراسی 


غرب است که در گوادلوپ رقم خورد و

150 میلیون دلار به ارزش آن زمان برای آن هزینه 


شد.

نه تنها برای خمینی بلکه برای گسترش یک نوع اسلام 


سیاسی در منطقه هزینه شد.

ترس همه آنها این بود که شاه بدون آن که خود را 


ضد مذهب نشان دهد حتی در لوای مذهب
دانشگاه ها و مدارس را گسترش دهد. درست همان چیزی 


که سبب روشن شدن جامعه و پیدایش

نسل روشنفکر و گسترش نسل آگاه در جامعه ایران 


میشد. گسترش دانش همزمان است با

ریشه کن شدن خرافات و بازار مذهب. این موضوع سبب 


نگرانی قشر مذهبی بویژه اربابان

خارجی آنها شد. پس از انقلاب هم دیدیم چهار سال 


درب دانشگاها بسته شد.
تنها بهانه آنها برای انگ زدن به شاه این بود در 


زمان شاه آزادی سیاسی نبود.
خوب که بنگرید خواهید دید چه کسانی و جریاناتی 


این حرفها را می زنند.

1. ملی مذهبی فراماسیونر وابسته که پس از انقلاب 
همه
در صدر امور بودند. خوشبختانه انقلاب فرزندان خود را بلعید.

 2. چپ های وابسته به بلوک شرق. کسانیکه تا امروز 


هم عقب مانده هستند و هیچگاه

عملیات تروریستی خود در زمان شاه رامورد انتقاد 


قرار ندادند. حمله به پاسگاه ها و کشتن

سربازان در سیاهکل و مکانهای دیگر. تو گویی عموی 


روسی آنها با استالین خونخوار



بهترین دموکراسی و آزادی را به مردم ارائه داده 


بود. این گروه هم پس از مرگ بر شاه گفتن

همراه آخوندها و هصدا با آنها با انقلاب و خط امام 


خمینی همگام بودند که باز خوشبختانه

انقلاب فرزندان خود را بلعید.
   آری .هدف من ایجاد  تنش و افکار ضد آمریکایی و 


غربی نیست.

(حتی هدف من بازگشت به زمان شاه نیست).

هدف من دفاع از حقانیت آن نسل سوخته ایی است در 


زمان شاه ناجوانمردانه بر

 آنها ستم روا شد و اکنون این نسل سوخته به سومین 


نسل رسیده است.

رسانه و مدیای بیشرم غرب از کینه و لجاجت با شاه 


بخاطر مسئله نفت لقب دیکتاتور به وی داد و

اندکی بعد همین غرب و مدیا در کنار صدام بنام 


دموکراسی مرگ بارترین سلاح های شیمایی

را نیز در اختیار آن قرار دادند و روی ضحاک و 


هیتلر را هم سفید کردند.

دموکراسی غرب همانا نقاب مدرنی است که بر چهره 


استعمار کهن نهاده شد و زیر لوای

آن کثیف ترین کار را انجام می دهند. کار بجایی 


رسیده است که واژه دموکراسی برابر



شده است با دیکتاتوری مدرن و غارت منابع سایر 
کشورها.


 اگر دموکراسی چنین
است ، باید دنبال واژه نوین در تاریخ گشت.

نتیجه می گیریم تاریخ چه آسان بدست قدرتهای بزرگ 


نوشته شده و رقم می خورد.

دلیل این امر این است که در جهان سیاست حاکمیت 


دموکراسی مشروط به پذیرش اقتدار
صاحبان سرمایه و کارتلهای بزرگ نفت و اسلحه 


و....بطور موازی در جهان است.


در واقع سیاست ،دموکراسی و دیپلماسی زیر سایه 


خدایان قدرت کاربرد دارد.

به همین جهت دموکراسی نسبی میشود و حتی گاهی چهره 


زشت تر از خود
برجای می گذارد که به آن اشاره شد.

در آینده باز ما چاره ایی نداریم و مجبوریم برای 


احیای اقتصاد و گسترش همان

 دموکراسی نسبی باز دست دوستی را بسمت آنها دراز 


کنیم.
این رسم زمانه است. رابطه اقتصادی آلمان و ژاپن 


پس از جنگ  با فاتحین خود گواه این امر است.

 روسیه پس از فروپاشی دیوار کمونیزم و ارتباط با 


بازار جهانی نیز گواه همین امر است.
هدف ما آن نیست که درست عیناً سیستم زمان شاه را 


پیاده کنیم. هدف ما ایجاد یک سیستم

اقتصادی نیرومند همراه با حفظ آیین و فرهنگ 


باستانی ایران است. همانند بسیاری از کشورهای

پیشرفته پارلمانی پادشاهی جهان. البته با حفظ 


احترام متقابل با کشورها نه بهره کشی یک جانبه.

این نظر و تفسیر من نسبت به جهان نیست بلکه این 


یک واقعیت حاکم بر جهان است و

هدف من بازگو کردن برای نسل جوان امروزی است که 


باز دنبال آرمانگرایی نروند.

باز آزموده را  آزمایش نکند.
ما چاره ایی نداریم که همین دموکراسی نسبی را 


دنبال کنیم و بتوانیم رفاه و زندگی

خوبی برای ایرانیان مهیا کنیم. هر راهی دیگر غیر 


از این دور باطل دایره بدبختی است و

نسلهای بیشتری را به نابودی می کشاند.

باید یک چیز را آموخت تا دیگر درجا نزد. گذشته در 


دست ما نیست و نمی توانیم هیچ تغییری در

بوجود آوریم. آینده هم که هنوز نیآمده و در دست 


ما نیست.
آنچیزی را که می توانیم دگرگون کنیم زمان حال است 


که در آن زیست می کنیم.

اگر زمان حال خود را خوب از آن بهره ببریم در 


نتیجه آینده بهتری د رانتظار ماست و

خودبخود آینده را نیز توانستیم رقم بزنیم. دوستان 


بدانند که شعارهای ضد غربی دادن نه



تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه باید با سرمایه و 


ابر سرمایداران به خوبی کنار آمد و زندگی

مسالمت آمیز و یک امنیت و رفاه دراز مدت برای 


ایران تنها از این راه حاصل میشود.

در غیر اینصورت آنها موانع سخت تر و پیچیده تری 


جلوی ما قرار خواهند داد.

با یک مثال ساده نمودار قدرت جهان را برای شما 


ترسیم می کنم.

مار نشانه زهر و نیش زدن و خطرمرگ است. ولی نشانه 


همه داروخانه های جهان

یک مــــار در کنار یک جام است. جالب است نه؟ در 


اینجا مار نشانه تندرستی و

زندگی بخش همه انسانهای روی زمین گشته است. 


چـــرا ؟
یعنی اگر ما با زهر مــار بخوبی کنار بیاییم 


بهترین داروهای نجات بخش را از آن بدست

می آوریم.

با تمام پلیدی ها و زشتی های زهر آگین که من از 


آن یاد نمودم و بلاهایی که بر

 سر ایران آورده اند، برای آنکه ما از نکته و 


مکان غلط وارد شدیم و نیش خوردیم.

باید از راه درست وارد شد و از آن سرمایه ها و 


تکنولوژی ها در جهت پیشرفت ایران

بهره گرفت. این نشان داروخانه باید الگوی راه ما 


باشد.

ژاپن و آلمان نیز در جنگ با آمریکا بد نیشی 


خوردند ولی باز از همان

مـار(آمریکا و متحدانش) خوب بهره گرفتند و با 


بگردش انداختن سرمایه و تکنولوژی آنها

توانستند کشور و اقتصاد خود را پویا کنند تا شاید 


خود روزی افعی بزرگی شوند.

این راز پیشرفت در جهان امروز و سرمایه است.

آزادی عدالت و... دموکراسی همه چیز در جهان امروز 


نسبی است.

جوانان از مطلق گرایی و مدینه فاضله که در ذهن 


خود پرورش داده اند جداً پرهیز کـنند.

اینگونه افکار اگرچه مثبت به نظر می آید ولی نه 


شدنی است و نه امکان آنرا می دهند.



امیدوارم توانسته باشم منظورم را برای هم میهنان 


گرامی بیان کرده باشم.

پیش بسوی ایرانی بزرگ پیشرفته و زندگی در صلح 




آسایش در کنار هم و مردمان جهان.
نیک جعفرزاده    آدینه (جمعه) 4 شهریور 26 آگست 2011

22. März 2011

لیبی با عراق یک وجه اشتراک دارد،میدانید چیست؟ ايران چي؟

لیبی با عراق یک وجه اشتراک دارد،میدانید چیست؟


آیا ايران هم همین سرنوشت مشترک را دارد؟

با اینکه در بسیار دیگری از زمینه ها تشابه هست ولی هدف من یک تشابه

درآمد نفتی است. در عراق پس از سرنگونی صدام تا پیش از انتخابات اخیر عراق

چندین سال نفت رایگان از بصره و شمال عراق نوش جان شد. کشتی های نفتکش

غول پیکر در آغاز نفت رایگان بردند تا به اصلاح هزینه نظامی آنها جبران شود.

در واقع ارتش آمریکا و متحدین آن در عراق پول ماموریت خود و هزینه خود را

از کمپانیهای نفتی دریافت می کنند.

نوش جانشان تا ابله در جهان است مفلس درنمیماند.

برای تداوم دریافت نفت ارزان باید اوضاع متشنج عراق اندکی ادامه می یافت.

بسیاری از ساده لوحان سیاسی در تفسیرها نوشته بودند که آمریکا و هم پیمانانش

در باتلاق عراق گیر کرده اند. زهی خیال باطل.

معمولا حملات هوایی آنقدر گسترده است که تمام زیربنای اقتصادی و نظامی

کشور را ویران می کند که حکومت آینده مجبور به خرید سلاح نو و بازسازی

اقتصادی باز از کشورهای منت گذار آزادی هستند.

لیبی نیز نفت خیز است باید حالا حالاها هزینه نظامی فاتحین را پرداخت کند.

در این میان باز آلمانها همان اشتباه عدم شرکت در عراق را در لیبی نیز تکرار

کردند و طبعا از این سفره نفتی چیزی گیرشان نخواهد آمد.

نمی دانم این حماقت سیاسی از کجا سرچشمه میگیرد. زیرا در افغانستان که

هزینه بسیار داشت و عایدات کمتر شرکت کردند ولی در عراق و لیبی نه!!

آنچیزی که اینجا مورد پرسش من است این است که آیا سرنوشت ایران نیز

مشابه عراق و لیبی خواهد بود؟

اگر جنبش مردم ایران زیر فشار مداوم اهریمن اسلامی سرکوب شود، طبعاً

کمک نظامی ناتو را می طلبد. آنگاه باید هزینه منت گذاران آزادی را

پرداخت نماییم. چشم ما بینا تر و دندمان نرم.

البته ممکن است این یورش نظامی در یک درگیری دیگر از خلیج فارس

آغاز شود که باز به جنگ پاکسازی آخوندها خواهد انجامید.

در این میان صورتحساب کشورهای عربی غیرنفت خیز با کشورهای

نفت خیز منطقه تفاوت بسیار دارد.

داروهای تجویز شده برای کشورهای نفت خیز مشابه هم هستند و

داروهای تجویزی برای کشورهای غیر نفت خیز در نسخه ایی

جدا پیچیده میشود.

دگرگونی و تعویض رژیمها در کشورهای عربی منطقه دلیل بر آوردن

دموکراسی و تضمین آن نیست.

زیرا دموکراسی شرایط ویژه ایی برای ادامه زیست و حیات نیاز دارد که

در هیچ کدام از کشورهای منطقه یافت نمی شود.

اگر ایرانیان نیز مانند برخی کشورهای منطقه فریاد مرگ بر دیکتاتور

را همراه با شعار الله اکبر سردهند، نشان از همان دور باطل دارد.

زیرا تا زمانی که سنت های اسلامی و مردسالاری در بافت جامعه ریشه

داشته باشد، این سنت ها تاثیر منفی خود را بر قوانین مدنی جامعه

خواهد گذاشت. جامعه دچار حالت دوگانگی میشود.

حتی کشور ترکیه که عضو ناتو هست تضاد و دوگانگی آشکار همه جا

دیده میشود و ممکن است بزودی ترکیه بجای پیشرفت به

ژرفای واپسگرایی سقوط کند. به همین دلیل هستند جریاناتی که می خواهند

مردم ایران را به موسوی مرتبط نگهدارند تا تلقین کنند که پروسه دموکراسی

در ایران طولانی هست. چون مردم مسلمان هستند پس باید دست به عصا

راه رفت و ایران را از آخوندهای با عمامه به آخوندهای کراواتی و

بی عمامه تحویل دهند.

نمی دانم چه جریاناتی هستند که منطقه را همچنان در کمر بند سبز امنیتی

باقی میگذارند و نمی خواهند این کمربند سبز امنیتی رنگ سفید

آزادی بخود بگیرد.

امیدوارم که بتوانیم با کمربند سفید با غرب کنار آییم.

وگرنه باید گفت نوش جان کارتل های نفتی و منت گذاران آزادی بگذار بخورند و

بچاپند. وقتی مردمی چنان ژرف غرق در خرافات در منطقه داریم که

از گذشته درس نمی گیرند و اسیر سنت های پس مانده خود هستند ، پس نوش

جان شرکتهای بزرگ چند ملیتی.

نبرد اهریمن و اهورا تا کی ادامه خواهد داشت؟

نبرد دانش با نادانی و آزمندی بشر تا کی ادامه خواهد داشت؟

آیا نادانی و خرافات بشری مرزی دارد؟

به امید گسترش اندیشه کوروش در سراسر جهان.

نیک جعفرزاده دوم فروردین ۳۷۴۹ زرتشتی برابر با 22 مارچ 2011-03-22

4. März 2011

بحرین جنگ در خلیج فارس

بحرین جنگ در خلیج فارس




بحرین یا جنگ دیگر در خلیج فارس میتواند راه برونرفت آخوندها از بحران



باشد یا می تواند به سقوط جمهوری اسلامی با بهای گزافتر ختم شود.



در مقاله پیشین راه برون رفت بدون جنگ آخوندها را همانا اصلاح طلبان مامور



قلمداد کردیم.



اکنون موضوع بحرین یا جنگ در خلیج فارس است که باید خوب مورد بررسی قرار گیرد.



عربستان ممکن است برای پشتیبانی از اقلیت سنی در بحرین به آنها کمک برساند.



آخوندها نیز به بهانه حمایت از اکثریت شیعه در بحرین که پیشتر تعلق به ایران



نیز داشت، وارد میدان شود.



این موضوع میتواند به یک جنگ در منطقه دامن بزند. این جنگ میتواند جنبش سرنگونی



مردم را تحت شعاع قرار دهد. آخوندها از احساس ملی گرایی و تمامیت ارضی



سوء استفاده کنند. این جنگ دو فرجام در پایان می تواند دربرداشته باشد.



1. ممکن است هدف اصلی نگهداری جمهوری اسلامی برای یک مدت دیگر باشد.



زیرا مردم ایران ممکن است در برابر جنگ با اعراب و بخاطر



خلیج فارس یا تمامیت ارضی ایران جانب آخوندها را بگیرند







2. ممکن است با یک تیر دو نشان زده شود. یعنی



پایگاه های نفتی بحرین یا یک کشور دیگر حامی بحرین ویران شود و



آمریکا به بهانه حمایت از آنها به ایران یورش آورد و پایگاه های نفتی و



تسلیحاتی ایران را بمباران کند.



در واقع سناریو کویت و عراق تکرار گردد.



پس نتیجه میگیریم بحران جنگی منطقه دو فرآیند در بر خواهد داشت.



یکی تثبیت نظام و دومی شاید ربشه کردن آخوندها از راه نظامی



ولی بنظر می رسد منطقه بروی یک بشکه باروت خوابیده است



غرب اگر برنامه دراز مدت در پیش دارد بهتر است آنرا با دولت ملی جدید ایران



درمیان بگذارد نه با آخوندها.



بهترین راه تغییر رژیم آخوندها بدست مردم میباشد. اینکار قطع کامل حمایت



غرب از دولت آخوندی زا می طلبد.



اگر حمایت غرب نبود این رژیم تا کنون چهار تا کفن پوسانده بود.



بخاطر همین حمایت هاست که من نگران آنم که از راه گرانتر



آخوندها سرنگون شوند. ما شاهد ویرانی بیشتر د رایران خواهیم بود.



باید دوباره از صفر آغاز کنیم.



امیدوارم مردم ایران با تمام برخیزند و باسرنگونی جمهوری اسلامی مانع



جنگ تمام عیار در منطقه شوند.



سرنگون باد جمهوری اسلامی ضد ایران



پاینده ایران. نیک جعفرزاده 13 اسفند 4 مارچ





2. März 2011

جمهوری اسلامی تنها یک راه خروجی دارد.

جمهوری اسلامی تنها یک راه خروجی دارد.

چرا جمهوری اسلامی پس از دو سال به موسوی و کروبی یورش بُـرد؟

جنبش و خیزش مردم ایران دو راه بیشتر در پیشرو ندارد.

یک راه به نابودی جمهوری اسلامی ختم میشود و راه دیگر راه نجات حکومت اسلامی و

سوپاپ اطمینان برای آن می باشد.

یک چیز اینجا اصل مسلم است و آن جنبش برخاسته مردمی که وجود دارد.

هدف ج اسلامی این است که چگونه باید این جنبش را مهار یا هدایت کرد.

آیا غرب حامی ج اسلامی است یا ضد آن؟

جمهوری اسلامی با این آشوب ها فقط یک راه خروج برایش می ماند.

آن راه خروج همانا اصلاح طلبان (موسوی خاتمی و باند رفسنجانی) هستند.

اینجاست که به اهمیت هدایت جنبش سبز پی می بریم. شورای مصلحت جمهوری اسلامی

تلاش دارد همانگونه که جنبش اصلاح طلبی را با اصلاح طلبانی چون خاتمی و یارانش

هدایت و رهبری نمود، تلاشی دیگر بنماید و با رهبران خود ساخته و یورش ساختگی

آنها را در رهبری جنبش سبز تثبیت کند.

زیرا از مهمترین خیزش ها همانا شورش روز 25 بهمن بود.

اهمیت 25 بهمن از این جهت است که هئیت حاکمه رژیم آخوندی فهمید که دیگر

نشانی از رنگ سبز و موسوی و کروبی در میان مردم نیست.

بلافاصله پس از دو سال دست بکار شد و موسوی و کروبی را زیر فشار گرفت.

در راهپیمایی پس از 25 بهمن باز شعار موسوی و کروبی بر سر زبانها افتاد.

این جریان بسیار برای رژیم حیاتی است. زیرا تنها راه خروج نظام

از سرنگونی کامل است.

فقط با یک شیوه می توان این ترفند را خنثی نمود.

درست برعکس این قضیه آنچیزی که این ترفند رژیم را خنثی می کند همانا

آگاهی مردم و هوشیاری آنهاست.

باید به بازی رژیم یا درگیری داخلی رژیم امکان بازی داد. ولی فریب انها و

اشک تمساح آنها را نخورد.

ما ایرانیان یکبار از جنبش اصلاح طلبی نیش خوردیم و با طناب پوسیده آنها

هشت سال به ته چاه افتادیم و کافی است.

مردم باید خودشان رهبر خودشان باشند و رهبر تزریقی نظام را نپذیرند.

جمهوری اسلامی در ساختن اپوزیسیون خودساخته مهارت خاصی دارد.

در میان اپوزیسیون خارج از کشور نفوذ کرده و تشکیلات براه انداخته است.

پس آنقدر نادان و ساده نیست که در داخل نتواند مردم را فریب دهد.

متاسفانه رژیم آخوندی تنها نیست. همگان دیدیم که غرب برای چاپیدن بیشتر نفت ،

چگونه در دقیقه نود با انواع نرم افزارهای شکار اینترنتی بکمک آخوندها شتافت.

از آنجا که آخوندها تنها نیستند ترفندها آنها پیچیده تر است.

زیرا جمهوری اسلامی می تواند باز مردم را با ترفندی جدید به پای

صندوق انتخابات بکشاند. جناح راست رژیم می تواند با عقب نشینی ناگهانی

میدان را برای موسوی و کروبی باز کند.

مردم هم به پیشواز آنها بروند. با اندکی آزادی نسبی مانند زمان خاتمی که

فقط اندکی روسری ها به عقب رفته بود ولی در خفا قتلهای زنجیره ایی

اتفاق می افتاد، باز چند زمانی بیشتر برای جمهوری اسلامی عمر خریداری

کنند.

مردم هر سرزمینی باید دقیقا بدانند چه می خواهند. اگر مردم یک سرزمین

فقط توان خیزش را بر ضد یک دولت را داشته باشند ولی ندانند که

چه می خواهند باز در دایره بدبختی خود خواهند چرخید.

مردم کم آگاه را می توان هدایت نمود.

اکنون مردم مصر همین مشکل را دارند درست مانند سال 57 ایران

گفتند مرگ بر مبارک و مبارک باید برود.

از آنجا که جامعه مصر اکنون آن آگاهی لازم را ندارد می تواند

جکومت اسلامی را به برای مصریان به ارمغان آورد.

مردک گفتند مرگ بر شاه ولی نمی دانستند چه می خواهند خمینی را

و حکومت اسلامی را بر سه نسل چیره ساختند.

باید به مردم ایران بفهمانیم که گفتن مرگ بر خامنه ایی کافی نیست.

نباید فریب گرگهای در لباس میش را خورد.

بیایید همه با هم بدون در نظر گرفتن حزب و دسته آخرین روزنه

جمهوری اسلامی را ببنیدم. ما می دانیم که نسل جوان آزادی می خواهد.

این آزادی فقط با عبور از جمهوری اسلامی امکان پذیر است نا با همراه بودن

بخشی از بدنه همان دزدان.

برای ما نباید مهم باشد که ایا موسوی و کروبی ساختگی و غیر ساختگی

در زندان هستند. این جنبش است که وجود دارد.

این جنبش بود که موسوی و کروبی را بوجود آورد نه آنکه موسوی و کروبی

جنبش را آفریده و خلق کرده باشند.

جنبش در اثر فشار و تقلب بخش مافیایی و نظامی سپاه بوجود آمد.

بدون تقلب سپاه موسوی هم مانند خاتمی هشت سال دیگر به آرامی

ریاست میکرد.

ما باید بدانیم چه می خواهیم. وگرنه خطای سال 57 را دوباره تکرار

خواهیم کرد. مگر بیست سال پیش نمی گفتیم این آخوندها روزی همدیگر را

پاره پاره خواهند کرد. باید از این فرصت بهره برد نه آنکه برای یکی از

آن گرگهای شکست خورده دل سوزاند.

این جنبش بر سر دو راهی باریکی قرار گرفته است. دیگر نباید مانند 18 تیر

یا دوم خرداد به انحراف کشیده شود یا شکست بخورد.

تنها راه پیروزی جنبش برخاسته مردم ایران این است که فقط یکبار برای همیشه

فریب جمهوری اسلامی را نخورند.

برا یاینکه پیروز شویم و هیچ شکی نداشته باشیم باید به جنگ داخلی آخوندها

شک کنیم و باور نکنیم. حتی اگر واقعی باشد.

اگر باور نکنیم پیروزیم و ضرر و زیان نکردیم. ولی اگر ریسک کنیم و باور

شکست جنبش حتمی است. زیرا هیچ یک از افراد معتقد به اسلام و قرآن

نمی توانند برای مردم ایران دموکراسی و آزادی بیاورند.

شاید غرب بخواهد منطقه را اسلامیزه کند ولی من و تو ایرانی باید بدانیم چه

می خواهیم و در دام آنها گرفتار نیاییم. افغانستان جمهور ی اسلامی شد.

عراق پس از صدام الله اکبر آن در پرچم باقی ماند. مصر احتمال پیروزی اسلامگرایان

وجود دارد. دموکراسی قدر مسلم آنجا پیروز نیست زیرا مردم معنای آنرا نمی دانند.

ما ضد غرب نیستیم ولی می توانیم با یک حکومت ملی ایرانی با غرب کار

کنیم نه با یک دولت مزدور و ویرانگر.

خدماتی که اسلام برای کارتلهای غربی نمود یک ثروت افسانه ای است.

تنها بیداری و هوشیاری مردم ایران است که می تواند

تمام نقشه ها و ترفند های آخوندها و حامیان آنها را نقش برآب کند.

همه با هم پیش بسوی آزادی ایران و عبور از جمهوری اسلامی.

پاینده ایران و نابود باد آنانی که دیکتاتور را آفرینش می کنند.

نیک جعفرزاده چهارشنبه 1389 اسفند 11 / دوم مارچ 2011

22. Februar 2011

چرا جنبش و خیزش مردم ایران چندین سال است به هدف نمی رسد؟

هشدار به ایرانیان

چرا جنبش و خیزش مردم ایران چندین سال است به هدف نمی رسد؟

اینبار دیگر آبروی رهبران ساختگی جنبش سبز رفت.

حتی دستار بدستان سبز آن در غرب هم همچنین. بی آبرو شدند.

بهترین پیام به مردم ایران این بود که مردم مصر و کشورهای دیگرمنطقه،

مداوم و پیوسته به خیابان آمدن آنها بود. حتی با کشته دادن بسیار باز آمدند.

حتی در لیبی با آن کشتار وحشیانه باز به خیابان آمدند.

با یک پیام چنین آشکاری چگونه می توان مردم را از این سالگرد به آن سالگرد به خیابان دعوت نمود؟

آقای سازگارا چند روز پیش گفت آقای کروبی و موسوی

رهبران جنبش سبزهستند!! آقای سازگارا و برخی دیگر

چه اصراری دارند که این رهبران را بمردم تزریق کنند؟

مگر ما یکبار با طناب پوسیده آنها به ته چاه نیفتادیم؟

اصلاً یکی بمن بگوید

که این رهبران جنبش سبز چه کسانی هستند و چه کارنامه ایی دارند؟

این شورای رهبری سبز کیست و چه کسانی در آن لانه کرده اند؟

مگر همین سایت جرس نبود که به سرپرستی یک آخوند بنام کدیور آنهم در

آمریکا گفت مردم ایران گفتند هم غزه هم لبنان جانم فدای ایران؟

اگر اعتراض مردم نبود سازگارا هم لب به سخن هم نمی گشود.

براستی چرا با مردم خود چنین رفتاری می کنید؟

پرسش اینجاست چرا آمریکا یا غرب رهبری مردم را با کارت سوخته

رهبری میکند؟

در حال حاضر از تمام رسانه های غربی کسانیکه خود از بدنه نظام

آخوندی بودند سخن می رانند. اگر پرونده کسانی که در آمریکا و سایر

رسانه ها می خواهند بزور جنبش سبز را رهبری کنند مطاله کنیم

خواهیم دید که همگی قبلا یا سپاهی بودند یا اینکه بگونه ایی

در نظام آخوندی سهیم بودند.

در این طیف از اکبر گنجی گرفته تا عبادی تا سازگارا و...دیگر همگی

خواهان سرنگونی این نظام نیستند آنها خواهان یک نظام معتدل

و یک رفرم در خود همین نظام آخوندی هستند.

بارها نقاب این افراد بزمین افتاد ولی انگار نه انگار و باز

تلاش دارند موسوی و کروبی را به جنبش سبز تنقیه کنند.

سپاه و آخوندها هم یک مانور سیاسی دادند و فشار بیشتری به

موسوی و کروبی آوردند تا بیشتر مردم را تحریک کنند که آنها درجایگاه

رهبری سبز تثیت کنند.

آیا جنبش اصلاحات دانشجویی 18 تیر یادتان نیست؟

آن جنبش را با تزریق رهبری بنام خاتمی به تعویق انداختند.

بیشترین قتلهای زنجیره ایی در زمان خاتمی رخ داد.

ما در ایران حاکمیت نظامی سپاه و ولایت مطلقه فقیه داریم.

اما این چه بانــد مـــافیایی است که اصرار دارد سبز را به بدنه نظام

بچسباند؟ در 25 بهمن خبری از از سبز و موسوی کروبی نبود.

ولی باز یک عده سطل رنگ سبز را بدست گرفته اند و بروی جنبش می پاشند.

این جنبش همانا جنبش رفراندم یا جنبش سرنگونی است که کوچکترین بهایی

به آن داده نمی شود.

شوربختانه هر بار جنبش سرکوب شده سالها طول کشید تا دوباره جنبش

خود را سامان دهد.

از همین جا رسما تمامی کسانی که از بدنه نظام بوده و هستند و هنوز

فراماسیونری هستند و مامور هستند و معذور، خواهانم که

خودشان را کنار بکشند.

خیانت این افراد از جنایت خامنه ایی و سپاه و بسیج کمتر نیست.

مـگر همین موسوی نبود که وقتی در 25 خرداد آن جمعیت میلیونی

که قصد رفتن بسوی صدا و سیما را داشتند و قصد تسخیر آنجا را

داشتند، موسوی ناگهان پیام داد نه به آنجا نروید

زیرا شما را خواهند کشت!؟

ولی دیدیم که بعد مردم با آنکه به توپخانه و میدان 7 تیر رفته بودند باز

بطرز وحشیانه ایی کشتار نمودند.

آخر چگونه میشود همگی گفتند دولت کودتا و در این کودتا مردم عادی

را خاک و خون کشیدند و به کهریزک بردند ولی رهبران فتنه که همانا

موسوی و کروبی هستند آزاد بودند و در جا اعدام نشدند؟

از یک سو می گویند این رژیم ترس ندارد و همه را می کـُـشـَد ولی

لز سوی دیگر میگویند اگر کروبی و موسوی را بکشند مردم قیام خواهند

کرد و رژیم می ترسد. باز از سوی دیگر می گویند ایران مصر نیست

آخوندها کشتار میکنند! عجب!

از سوی همگان گفتند مردم از رهبران سبز موسوی و کروبی عبور کردند ولی

بازمی بنیم برخی با پروریی و بی شرفی تمام باز می خواهند مردم را

در همان دایره آخوندی متصل و مرتبط نگهدارند.

اکنون دیدید چگونه مردم را به بازی گرفتند؟ مردم ایران نباید بدنبال

رهبر باشند. اگر آزادی می خواهید اگر شرف و سربلندی میخواهید

بپا خیزید. حتی فرض را برآن بگیریم که غرب بخواهد با آخوندها لاس بزند

یا آخوندها را برای جنگ دیگر در منطقه سرپا نگهدارد.

اما وظیفه من و تو ایرانی آنست که هوشیار باشیم و حق خودمان را از

نظام کثیف اسلامی بگیریم و فریب ماموران نظام آخوندی را نخوریم.
       مگر ما سالها پيش نگفتيم يکروزي اين آخوندها بجان هم خواهند افتاد و

 جنگ قدرت خواهد بود؟
پس چرا در اين جنگ قدرت جانب يکي از آن دو را بگيريم؟
بگذار همديگر را پاره پاره کنند.
وظيفه مردم بهره بردن از آشوب درون آخوندها بايد باشد
ما که دیدیم آشکارا در زمان جورج بوش با آخوندها معامله کردند و

لابی های آخوندی در آمریکا را براه انداختند و از بدنه خود نظام آخوندی

نفراتی را بخارج ارسال کردند تا رهبری مردم را بعهده بگیرند.

ما که شاهد این همه زمین خوردن های جنبش مردم در مبارزه بوده ایم، چرا

درس نمی گیریم؟ آزموده را آزمودن خطاست.

بقول اشو زرتشت راه راست یکی است و برای همین انگشت دست راست

نماد فروهر بسوی جلو است.

راه آزادی ایران یکی است و آن عبور از جمهوری اسلامی است.

درست در 25 خرداد 88 در تمامی مقاله هایم گوشزد کردم و امروز همه آن

را به تلخی تجربه کردیم.

مردم ایران باید بدانند که هر چه عمر این نظام بیشتر باشد ذلت و خواری خودشان

طولانی تر خواهد بود، اگر عمر این نظام طولانی تر باشد، غارت ثروت ایران

نیز بیشتر خواهد بود. آینده فرزندانشان تیره تر خواهد بود.

حالا اگر میخواهید بجای سرنگونی نظام ، یک رفرم کنید و باز خاتمی و موسوی

را بقدرت بیاورید تا شاید برای شما آزادی بیاورد، بفرمایید.

من از همین جا رسما اعلام می کنم اگر می خواهید مدیون جنبش سبز باشید پس

مدیون احمدی نژاد و سپاه باشید. زیرا اگر موسوی رییس جمهور میشد که آب از آب

تکان نمی خورد. پس بروید مدیون کسانی باشید که تقلب کردند و احمدی نژاد را

بقدرت آوردند. چرا موسوی باید مفت رهبر یک چیز باد آورده باشد؟

قضاوت را به عهده مردم می گذارم.

اگر می خواهید باز در دایره بدبختی و جهل مرکب دور بزنید، راه باز

است ولی من نگران جوانان بیگانه این سرزمین هستم. من هم در

همان آب و خاک ریشه دارم چگونه میتوان ناظر ویرانی ایرانم باشم

به امید آزادی مردم ایران از یوغ ستم و استبداد مذهبی اسلامی

پاینده ایران

نیک جعفرزاده 22 فوریه 2011 سه شنبه 3 اسفند