2. September 2010

حزب مشروطه وجود خارجی ندارد.

حزب مشروطه وجود خارجی ندارد.

سالها پیش آقای داریوش همایون تلاش نمود حزبی را تاسیس کند و اهداف خود را که نشعت گرفته از جای

دیگری است،پیش برده و ابتدا به نام پادشاهی آغاز نمود سپس روح پادشاهی را ازجسم

مشروطیت بیرون کشیدن هدف نهایی آن میباشد.

وی ابتدا از واژه مشروطه آغاز نمود ودر تمام نشست های خود می گفت مشروطه واژه ایی است فرانسوی

و از مشوطه می آید و ربطی مشروطه بودن به پادشاهی ندارد.

آقای همایون با این سفسطه کار خود را آغاز نمود و نیروهای پادشاهی متشکل و آماده را از آن خود نمود.

حتی فشار زیادی به سازمانهای پراکنده پادشاهی آورد که سازمان خود را منحل کنند و به وی بپیوندد که

آقای بیشترشان نپذیرفتند و به راه خود ادامه دادند.

در این سالها نیروها و اعضاء منتقد درون حزب را از یا صحنه کنار زد یا بیشترشان خود کنار کشیدند.

داریوش همایون سپس اندک اندک با حرکت آرام ولی پیوسته تلاش نمود زمزمه لیبرالیسم را

به سر زبانها اندازد. این حرکت را به بهانه اینکه پادشاهی به تنهایی در ایران شانس ندارد و

باید پادشاهی از درب لیبرالیزم وارد شود، به پیش برد.

در کنگره هشتم رسما تیر خلاص را بر پیکر حزب مشروطه وارد نمود.

اکنون حزب لیبرال دمکرات ایران باید خطاب شود.

بی جهت نیست که بسیاری حزب مشروطه را حزب شخصی داریوش همایون می دانند.

بخوبی دیدیم که واژه مشروطه را ابتدا به بازی گرفت و سپس پادشاهی را از حزب جدا نمود.

مانند شیر بی یال و دم. حزب مشروطه شباهت به همه چیز دارد بجز شکل و فرم پادشاهی.

در زمانی خود آقای همایون می گفت که ما از ایران هیچ آمار رسمی از هیچ چیز نداریم.

جالب است که وقتی کسی آمار از جامعه ایران ندارد از کجا می داند که پادشاهی

شانسی یا پذیرشی میان مردم ندارد؟

با آنکه همگان شاهد هستند چگونه نام و افکار کوروش بزرگ میان جوانان فراگیر شده است.

همگان شاهد هستند که بیشتر جوانان ایران از هر قشری نمای فروهر را بر گردن می آویزند.

هنگامیکه ما ناظر افزایش روز افزون افکار واندیشه ایران باستان با اندیشه پادشاهی کهن

آن هستیم، آقای همایون از کدام لیبرالیزم سخن می گوید از کدام مشروطه بی پادشاهی

سخن می گوید؟

چرا آقای همایون از واژه آشنای پارلمانی پادشاهی عدول کرده به لیبرالیزم اصرار

دارد؟

پرسش اینجاست که چـرا آقای داریوش همایون یک شتاب بیدرنگ و بی وقفه دارد؟

آنهم با آن کهولت سنی بالا !؟ چه ماموریتی را می خواهد به پایان برساند؟

اگر قرار به تاسیس حزب لیبرال دموکرات بود می توانست از آغاز با چنین نامی یک

حزب تاسیس کند. چرا از درون طیف پادشاهی چنین کاری را نمود؟

آنهم به قیمت شکاف میان طیف پادشاهی؟

این درست ما را به یاد احزاب چپ می اندازد که نفرات و نیروهایی از غرب بدرون آنها

نفوذ می کردند و وقتی به سِمـَت های بالا میرسیدند در حزب انشعاب براه می انداختند.

تمامی نیروهای پادشاهی بهانه آقای داریوش همایون را نمی پذیرند.

زیرا وقتی ما می گوییم پادشاهی پارلمانی یعنی خودبخود همه چیز در آن نهفته است.

آقای همایون از این واژه دیرباز آشنا جدیداً واژه ایی کشف نموده و نام آنرا

لیبرال دموکراسی نامیده است.

وقتی ما می گوییم پارلمانی یعنی نمایندگان مردم حق نظر دارند. یعنی جمهوریت نیز

در پادشاهی نهفته است همانگونه که در تمامی کشورهای مدرن جهان از ژاپن، انگلستان

کانادا سوئد استرالیا نروژ اسپانیا و.... نهفته است.

آیا در کشورهای نام برده که به شیوه پارلمانی پادشاهی اداره میشوند، لیبرالیزم

نهفته نیست؟ مردم به انتخابات نخست وزیری و نمایندگان پارلمانشان نمی روند؟

پس شما آقای داریوش همایون چیز نوینی را ارائه می دهید؟

هدف از اینکار چیست؟ بازی با واژه های مترادف چه هدفی را دنبال میکند.

جنابعالی به هیچ عنوان و تحت هیچ نامی نمی توانید تاریخ

مشروطیت ایران را بنام خود کنید یا خودتان را پرچمدار مشروطیت ایران بنامید.

آیا گمان می کنید که در تاریخ ایران ثبت خواهد شد که آری پس از ستار خان و قیام

مشروطه نام شما بعنوان یک تجدد گرا در مشروطه ثبت خواهد شد؟

مطمئن باشید عکس این قضیه نصیب شما خواهد شد.

رفتار انسان نشان می دهد که آیا کسی به آیین کهن پادشاهی ایران ایمان دارد یا خیر؟

وقتی یک فرد سیاسی نتواند با نیروی های خودی کنار بیاید و سازمانهای دیگر را سلطنت

طلب تندرو قلمداد کند و طیف خود را برتر بداند خود بزرگترین اشتباه است.

در صورتیکه همگان می دانند سلطنت به معنای حاکمیت یک فرد در میان هیچکدام از

سازمانهای پراکنده پادشاهی وجود ندارد.

احزاب دیگر با چنین انگ و وصله زدنها تنها قصد پیشبرد اهداف خود را در بازار

مکاره سیاست دارند.

نام پادشاهی ایران با نام کوروش عجین شده و جزء هویت و شناسنامه ملی ما

ایرانیان شده است. جهان نیز به آن سرفراز است.

ما از پادشاهی بعنوان نمادی که حافظ تاریخ کهن ایرانیان است یاد می کنیم.

وقتی آقای همایون می گوید وقتی آمریکا حمله کند ما در کنار جمهوری اسلامی

با آمریکا و اسراییل می جنگیم. چند پرسش اینجا نهفته است.

این ما که آقای همایون می گوید کیست؟ خودش و چندین بازنشسته می خواهند از مرز

هوایی وارد ایران شوند و در کنار حزب الله بجنگند؟

چنان می گوید ما گویا فرمانده چند لشکر است یا رهبر یک جریان بزرگ.

نام بزرگ حزب را یدک میکشید در صورتیکه هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی

سیر نزولی دارید ولی نمی خواهید واقعیت را بپذیرید.

من زیاد خرده گیری نمی کنم زیرا می دانم تف سربالا می شود.

ما هیچگاه حاضر به نشستن در کنار کسی نیستیم که دستشان بخون نداها و سهراب ها

آلوده است.

شعار کنار آخوند نشستن و با غرب جنگیدن نتیجه اش فرار از واژه سرنگونی است.

طیف شما حاضر شد پشت خاتمی بایستد و در انتخابات شرکت کند ولی واژه سرنگونی

را بزبان نیاورد.

با ترساندن مردم از تجزیه ایران و جنگ مردم را بیشتر به دامان آخوندها سوق دادید.

هر کس در خارج خود را نماینده مردم ایران می داند غافل از آنکه مردم درون ایران

هیچگاه خواهان تجزیه نیستند.

شما چگونه ادعا می کنید که اگر جنگ بشود مردم متحد می شوند و حتی برخی ها مانند

شما در کنار آخوندها خواهند نشست. پس چگونه مردم در مقابل جنگ برای ایران بپا می خیزند

ولی در مقابل تجزیه طلبان و پاره شدن ایران بی تفاوت می مانند؟

اگر جنگی رخ دهد اولین کسی که باید تسلیم و بازنشسته سیاسی بشود شخص داریوش همایون است.

زیرا آواخر حکومت جورج بوش جنابعالی مقاله ایی نوشتید و گفتید که دیگر جنگی در کار نیست

باید به مسائل دیگر پرداخت.

شعار ترساندن مردم از تجزیه طلب ها درست مانند بازی اتمی غرب با جمهوری اسلامی هر

دو به یکجا ختم میشود و آن تحکیم مواضع جمهوری اسلامی.

این تضاد و دوگانگی در تفسیرها چیزی نیست جز پیش بردن اهداف از پیش تعیین شده.

غرب بجای فشار آوردن به جمهوری اسلامی اتم ایران را مطرح می کند.

نتیجه آنستکه مردم می گویند اتم حق مسلم ماست.

آیا غرب نمی داند درد مردم ایران چیست؟ در نشست پاریس باز می بینیم که بجای نمایندگان

واقعی مردم یک مشت تجزیه طلب بی هویت را بجای نمایندگان مردم و اقوام گنجانده و

ساپورت می کنند.

همین جنبش سبز صرف نظر از رنگش که برخاسته مردم دردمند بود مگر با کمک

نرم افزارهای غرب و سخت افزارهای شرق سرکوب نشد؟

هیچ حزب و سازمان یا گروهی در خارج نماینده مردم داخل نیست حتی حزب مشروطه که

دیگر آنهم تبدیل به حزب لیبرال دموکرات شده است.

ای کاش بجای بازی با واژها با مردم خود روراست تر بودیم.

همین عوامل سبب شده است که هیچگاه اتحاد و یکپارچگی میان طیف پادشاهی

ایجاد نشود چه رسد به اپوزیسیون.

هر حزب باید در فردای ایران آزاد با نمایندگان مردم اعلام موجودیت کند.

اگر مشروطیت ایران با آنکه تاریخ صد ساله دارد ولی باز به نتیجه نرسید تنها

یک دلیل داشت و آن همانا ترس کارتلها از بیداری مردم بود.

ابزار آن چیزی نبود جز فراماسیونرهایی چه در لباس روحانیت یا فـُکولی کراواتی

که می خواستند به مشروطه رنگ مشروعه بدهند و هر بارجنبش به دلایل قید

شده بالا ناکام ماند.

با آنکه فضل الله نوری بدار آویخته شد ولی پیروزی مشروطه خواهان موقتی بود.

زیرا موریانه های مشروعه مذهبی و فراماسیونها با وجود پیشرفت مدرنیته در

زمان خاندان پهلوی پایه های مشروطیت و مدرنیته را جویدند و ایران را بخاک سیاه

نشاندند و مشروعه آخوندی پیروز از میدان بدر آمد.

مذهب اسلام بزرگترین خدمت را به جهان غرب و صنایع غرب نــمــود.

به بهانه اینکه مردم ایران مذهبی هستند و دموکراسی در ایران یـک پــروسه طــولانی است و

باید کم کم به دموکراسی در ایران دست یافت، به مذهب و خرافات در ایران مجوز ادامه

حیات می دهند. همانطور که افغانستان جمهوری اسلامی شد و در عراق الله اکبر را که

صدام در میان پرچم گنجانده بود باقی گذاشتند.

غرب با جان و دل به اسلام احترام می گذارد. اگر اسلام و مذهب در ایران ریشه دارد پس

واژه سنگین لیبرال دموکراسی را در کجای ایران می خواهید پیاده کنید؟

هر جا بسود برخی ها هست می گویند ایران پیشرفت کرده و جامعه ایران قادر است

لیبرال دموکراسی را در خود پیاده کند.

در زمان دیگر که شرایط گونه دیگر اقتضا می کند می گویند ایران هنوز مذهبی است و

زمان طولانی لازم است که دموکراسی پیاده شود پس بنابراین باید

با شیخ ها یک رفرم در ایران ایجاد نمود وبه پشت خاتمی باید راه رفت و اصلاح طلب بود.

این دورو بازی ها از نخبگان جامعه سر میزند که هر کدام مدرک دکترا با خود یدک می کشند.

آیا جامعه ایران را می شناسید؟

اتفاقاً من به همه دوستان ثابت می کنم که علی رقم آنکه من با سیستم سلطنتی سنتی مخالف هستم

ولی در عمل مردم شیعه اسلامی ایران بیشتر به سلطنت خو کرده است.

زیرا مردم عادی و شیعه به خلافت پدر و پسر علی حسن و حسین تا حتی امام غایب آن

عادت کردند. اگرمذهب در ایران ریشه دارد پس خلافت، ولی فقیه، یا رهبر نیز هنوز

جایی برای زیستن دارد.

برای همین است که مردم می گویند که فلانی به میدان بیاید یا به به دنبال رهبر می گردند.

در چنین جوامعی حتی سیاسیون آن نیز دنبال رهبر میگردند.

چه از مجاهدین خلق گرفته چه از چپ دیکتاتوری پرولتاریا گرفته چه از حزب

سابق مشروطه یا به اصطلاح امروز لیبرال دموکرات نیز رهبری مانند شما دارد.

بقیه چیزی جز شعار و خود فریبی نیست.

ما با جامعه ایران سروکار داریم که با سایر جوامعه متفاوت است. حتی روشنفکری

در جامعه یکسان نیست. از تهران وارد شهرستان دیگر میشوید تفاوت آشکار نیز

محسوس است. از یکسو دانشجو روشنفکر داریم از سوی دیگر قتلهای ناموسی در

کنارشان رخ می دهد.

این مسائل را اگر مطرح نیز نمی کردم باز وجود داشت و نظر من تغییری در واقعیت

موجود ندارد و این واقعیت است نه زاییده تخیل من.

امیدوارم غرب به انسانیت و ایران من احترام بگذارد و انسانیت را فدای معاملات

نفتی و اسلحه نکند. در زیر لوای فشار یا تحریم اقتصادی باز باج نگیرد.

غرب می تواند بجای امتیاز گرفتن از آخوندها به مردم ایران تکیه کند و مکانی امن

و درازمدت برای سرمایه گذاری و صنعت خود ایجاد کند.

هر امتیازی که غرب از طریق مهره های خود از ایران می گیرد به مان اندازه نفرت

نسبت بخود را در دلها می کارد.

امیدوارم نخبگان و سیاسیون ایرانی پیش از تشکیل حزب فرهنگ حزبی را پیشاپیش

فرا گیرند.

پاینده ایران . سرنگون باد جمهوری اسلامی

نیک جعفرزاده پنجشنبه 11 شهریور برابر با دوم سپتامبر 2010

27. August 2010

فرق میان زندگی خـیـامی و زندگی محمدی چیست؟



فرق میان زندگی خـیـامی و زندگی محمدی چیست؟



زندگی ما ایرانیان درست وارونه اروپائیان گشته است. در صورتیکه اروپائیان بر اساس برنامه خیام

زندگی میکنند.

خیام اندیشمند ، ریاضیدان، اختر شناس و سراینده زبردست بزرگ ایرانی در روزگار خود شاهد

تاخت تاز بیگانگان و نادانهای حاکم وقت بود.

از آنجاییکه می دانست ره خرد و دانش کاربرد ندارد. نه جامعه و نه سردمداران زمان خود بوئی

از منطق نبرده اند، بناچار راه خود را برگزید.

آنجاییکه میگوید می بخور و خوش باش دقیقا منظور خیام از آنستکه تو نمی توانی زمانه را به مراد

خود بچرخانی. پس دو روز عمر خود را هرز مده و خوش باش.

این حالت در جهان حاکم است نه تنها در ایران. ما امروزه گواه و ناظر آن هستیم که

چگونه طبیعت در خطر نابودی جهالت بشر است ولی کنسرنهای بزرگ راه خود را ادامه می دهند.

چه رسد به حکومت های ستمگر محلی که دیگر نه منطق و نه خرد جایگاهی ندارند.

مردم اروپا و جهان صنعتی امروزه درست طبق خواسته خیام زندگی می کنند. خیام در اصل

راه روش نوین را کشف کرد و نوآور این جریان بود و توانست به زیبایی هر چه تمام

این اندیشه را به شعر بسراید.

نسل امروز جهان دیگر مانند دهه 70 نیست که چپ تندرو باشد و بخواهد جامعه را دگرگون کند.

امروز دیگر پس از پایان کار به کلوپ ها و میکده ها سرازیر می شوند و نوشیدن مـِی

رقص و شادی می پردازند.

مردم عادی اروپا و جهان صنعتی بخوبی می دانند که در پشت پرده صحنه سیاست چه خبر

است. خوب می دانند که دولتمردانشان در لوای همین دموکراسی نیمچه و نیمه چه کارها که

نمی کنند. بنابراین بهتر است وارد خرده کاری آنها نشده و به زندگی کوتاه خود بپردازند.

این همان چیزی است به آن رسید و همان را برای خود پیشه کرد.

لازم به یاد آوری است که زندگی خیامی بدان معنا نیست که هرج ومرج باشد.

یک نوع زندگی که به آزادی دیگران نیز احترام گذاشته میشود و در آن هر کس با داشتن

دین و آیین خود می توانند در کنار هم به آرامش و صلح زندگی کنند.

زندگی محمدی چگونه زندگی است؟

زندگی محمدی آمیخته ایی از خرافات و سنت های نادرست که ابتدا بعنوان مذهب در

میان مردم ریشه دوانده است.

حکومتهای حاکم در چنین جوامعی اگر خوب باشند در باتلاق خرافی جامعه

گیر خواهند کرد یا آنکه باید آمیخته همان خرافات جامعه باشند.

ثروتمندان جامعه با فرم زندگی محمدی نیز همه خلاف هارامرتکب میشوند ودرکنارش به

مذهب خود می پردازند. مانند حاج بازاری های خودمان یا کشورهای عربی.

یک نوع زندگی همیاری انگلی که رشد کیفی جامعه در آن اصلا اهمیت ندارد.

در جوامعی که با فرم زندگی محمدی زندگی می کنند. تضاد آشکار در همه ارکان

جامعه دیده میشود.تا جایی که یا روشنفکران مجبورند به سبک خیام زیست کنند یا مانند

صداق هدایت دق مرگ شوند یا خودکشی کنند.

زیرا زیست برای روشنفکر واقعی در چنین جامعه ایی کشنده است مگر آنکه مانند همان

مردم به آن شیوه از زندگی خو کند.

حال ایرانی ها که خود نوآور زندگی خیامی هستند، خود در یک جامعه محمدی گرفتار آمدند.

جمهوری اسلامی چندین سالی است متوجه ان جریان شده است.

تلاش بر آن دارد که با وجود جامعه محمدی یک مخلوطی از زندگی خیامی را به

جامعه ایران تزریق کند و مردم را در یک حالت بی تفاوتی بکشاند.

در صورتیکه زندگی خیامی در سطح فراگیر باید یک جامعه تقریبا دموکراتیک را دارا باشد.

از آنجایی که سبک خیامی با سبک محمدی تناسب ندارد امکان آن به سبک مدرن میسر

نمی باشد. زندگی محمدی ویژگی خودش را دارد.

جمهوری اسلامی با این تلاش قصد دموکراتیزه کردن جامعه را ندارد. بلکه تخریب

جامعه ایران را منجر میشود.

بدترین حالت خو گرفتن مردم به زندگی فلاکت بار است که راه دمکراسی بسیار طولانی تر خواهد شد.

مردمی که به سبک و شیوه خیامی زندگی می کنند بسیار آگاه نیز هستند.

به امید روزی که ایران و مردم آن به اصل خویش باز گردند.

نیک جعفرزاده

26. آگوست 2010

10. August 2010

راز پس پرده تحریم از دهان خامنه ایی بیرون جهید


راز پس پرده تحریم از دهان خامنه ایی بیرون جهید

در پشت غبار اخبار و جنجال سیاسی منطقه حرکت آرام ولی مقتدری صورت می گیرد

که راز و اهداف بلند مدت آمریکا را آشکار می کند.

از آنجایی که این حرکت نامرئی و آرام است در میان ایرانی ها آشکار نیست.

همگان می دانند تحریم یک فاز بلند مدت است. می توان همانگونه که در لوای طبل

جنگ جورج بوش، هشت سال اهداف کنسرنها به رهبری آمریکا پیش رفت، در پشت

طبل تحریم ها نیز می توان اهداف را پیش برد.

این اهداف استراتژیک چیست؟

خامنه ایی در طی یک دیداری ارتباط تنگاتنگ سه کشور افغانستان تاجیکستان و

ایران را خواهان شد.

بسیار جالب است. این طرح آمریکاست که بسود ایران نیز خواهد بود.

افغانستان دارای منابع سرشار معدنی بویژه لیتیوم می باشد افغانستان از نظر

جغرافیایی در محاصره است.

یک تیر دو نشان. یکی شدن سه کشور پارسی زبان راه اقتصادی شوسه و بازرگانی

را برای غرب باز می کند و چین نیز همسایه ایران خواهد شد.

این طرح بسیار خوب است. همه از آن سود خواهند برد.

ولی آنچیزیکه مرا و همه ایرانیان را نگران می کند این است که چرا آمریکا این

ماموریت را به رژیم دموکراتیک آینده ایران واگذار نمی کند بلکه برعکس

به جمهوری اسلامی واگذار نموده است!!!؟

یک ماه پیشتر دیدار روئسای جمهور سه کشور نیز صورت گرفت.

ما خوب می دانیم که طیف راست جمهوری اسلامی بیشتر به آمریکا نزدیک تر است.

یکماه پس از زلزله بم خامنه ایی بطور مرموز به شرق ایران سفر کرد.

گویا دیداری در نزدیکی مرز پاکستان صورت گرفت. از آنجا نطفه ارتباط جناح

راست رژیم بسته شد. مدتی بعد محس رضایی در سایت پیشین خود نیز اشاراتی به

ارتباطات مرموز نمود.

آنچیزیکه باز سبب نگرانی ایرانیان می شود آنستکه در شرق و شمال شرقی

ایران امپراطوری ایران پیش می رود ولی در غرب برعکس و خلاف جهت

پیش میرود.

این تعویض مرا بیاد معاوضه بحرین با سه جزیره انداخت.

البته کردستان بزرگ هیچگاه ضد ما نخواهد بود حتی اگر یکپارچه شوند.

دنباله طرح در غرب ایران نیز طرحی است که از یکسو به اوضاع

آینده ترکیه مربوط میشود و از سوی دیگر بازگشایی راه انرژی منطقه به

آبهای آزاد جهان. شاید برای برخی ها هنوز هضم این جریانات سنگین باشد.

ولی این طرح جغرفیای سیاسی منطقه واقعیت دارد.

چینی ها هم ضدیتی با این طرح ندارند که همسایه ایران شوند.

استارت این طرح توسط سران رژيم آخوندی زده شده است.

همین امر سبب می شود که طرح سرنگونی جمهوری اسلامی از طرف غرب

جدی گرفته نشود. نه جنگ و نه تحریم. زیرا نتیجه هر دو ابزار طولانی

کردن عمر نظام جمهوری اسلامی را همراه خود دارد. هر دو ابزاری بودند

که بطور جدی پیاده نشده یا نمی شوند.

اگر خدای نکرده ایران با رژيم فعلی مامور اجرای این طرح باشد، که هم اپوزیسیون

وهم مردم ایران باید داندان به جگر بگذارند و برای مدتی آخوندها را نیز تحمل کنند.

این طرح شدنی است زیرا در برابر این طرح ما مردم پراکنده نایکپارچه و ناآگاه

داریم. هر وقت هم دیگ بخار به حد انفجار رسید یا از طریق نرم افزارهای غرب

یا از طریق سخت افزار های چینی و روسی سرکوب شدند.

از کار افتادن ماهواره در جنبش پیشین دوم خرداد هم درست مانند زیمنس و نوکیا

توانست شوک اصلی را بر پیکر جنبش سرنگونی بزند.

در هر صورت عدم هماهنگی و یکنواختی در صفوف ایرانیان اجرای طرح

غرب را که چین و روس نیز در آن سهیم هستند، به پیش خواهد برد.

اگر غیر از این بود آمریکا این طرح را به آخوندها محول نمی کرد.

جمهوری اسلامی برای آنها تضمین بهتری می دهد تا یک حکومت ملی

که آیا به غرب باج بدهد یا ندهد.

هنوز در غرب هستند که معتقدند تا زمانی که این گاو شیر می دهد باید دوشید.

همین طرح که بسیاری به آسانی از آن عبور می کنند یک قربانی نیز داد و

آن رییس جمهور آلمان بود. وقتی هانس کهولر پی برد که آلمانها در افغانستان

هزینه سنگینی پرداخت می کنند ولی چیزی عایدشان نمیشود سخن به اعتراض

گشود و این لب گشایی پایان عمر سیاسی اش را بهمراه داشت.

برای غرب بهتر است که طرح خود را با مردمی پیش ببرد که خود را یاور و

نزدیک هم احساس کنند.

نه فقر و نه بزه کاری جامعه در ورای تحریم سبب انقلاب نخواهد شد.

در پایتخت آرژانتین و برزیل روزانه جنایاتی صورت می گیرد که تهران در

مقابل آنها بهشت است. ولی می بینیم که اثری از انقلاب در آنجا دیده نمیشود.

زیرا وقتی جرم و جنایت و رشوه خواری در جامعه نهادینه شد و مردم تا

سطح پایین جامعه نیز بدان خو گرفتند دیگر شکل عادی بخود می گیرد.

جمهوری اسلامی نیز با آگاه بودن به این قضیه فحشا، خلاف ، اعتیاد،

صدها شکل از رانت خواری و جنایت را حتی با ارئه یارانه مواد مخدر

را در اختیار جوانان قرار داد تا بی تفاوتی در جامعه نهادینه شود.

ضربه جبران ناپذیری به جامعه ایران وارد شد و اثر خود را نیز گذاشت.

این جنایت را آخوندها به تنهایی نکردند. اربابان آنها در این جنایت سهیم

بودند. آنهایی که هشت سال جنگ را بخورد مردم دادند و فریاد زجه

زنان و کودکان برایشان کوچکترین اهمیتی نداشت جز به بهره های کلان

نفتی و فروش ابزار آلات جنگی اندیشه نمی کردند.

چه روزگار کثیفی شده است.

انسان می داند که زیر لوای دموکراسی و سازمانهای بین اللمللی غارت

میشود ولی در برابر آن ناتوان است.

در جنگ زرگری اتمی میان الـبرادئی و آخوندها، بازی بسیار جالبی بود که

در حد خودش نیز باز برای مافیای اسلامی زمان خرید.

پرسش اینجاست این خرید زمانها تا کجا باید ادامه یابد؟

و مهمتر از آن به چه بهایی باید ادامه یابد؟

زیرا حتی جمهوری اسلامی اگر با جنگ در ده سال پیش نابود می گشت،

اکنون ایران میلیاردها دلار جلو بود و تا کنون نیمی از ایران را اباد کرده بودیم.

دیگر کهریزک و ماجرای کشتار جوانان داشتیم.

درست است که ما معتقدیم که اگر مردم ریشه این نظام را بکنند بهتر است ولی به

شرطی که چوب لای چرخ نگذارند.

به ایران فشار می آورند و به محض گرفتن امتیاز باز با آخوندها لاس می زنند.

آخوندها را تحریم می کنند وقتی از آنها پرسیده می شود که هدف از تحریم

چیست می گویند که هدف عاقل شدن ایران و آمدن به پشت میز مذاکره است.

ما هم تحریم کره را دیدیم و هم تحریم عراق را.

البته تحریم یک کاربرد نظامی نیز دارد. تضعیف طرف مقابل تا جاییکه

توان نظامی و تدارکاتی ان به حد پایین برسد.

در پایان باز اشاره می کنم. امیدوارم مردم ایران این خلاء را پر کنند.

از آنجاییکه هیچکدام آنها مهیا نیست. آنچیزی که برایم مردم باقی می ماند

آنستکه آرزو کنند جمهوری اسلامی با جنگ نابود گردد بجای آنکه

غرب ماموریت جدید به آخوندها محول کند.

این طرح بــزرگ راه چه با جمهوری اسلامی و چه با حکومت دیگر در

ایران اجباری است.

بهترین راهکار همانا یک ایران عضو ناتو می باشد که بتواند کانون امنی برای

سرمایه های شرکتهای چند ملیتی باشد تا آنکه ثروت هنگفت آنی از طریق

آخوندها نثار شرکتهای غربی شود.

یک ایران اتـــمــی متحد غرب و عضو ناتو بمراتب بهتر از یک ایران ویران

و بدون اتم عضو ناتو می باشد.

پاینده ایران . زنده باد آزادی. ریشه کن باد جهل و خرافه

پیش بسوی یک ایرانی نیرومند و متحد غرب در بازارهای جهانی

نیک جعفرزاده 10 آگـِست 2010 برابر با 19 امرداد

لینک زیر نشانگر طرح بزرگ منطقه است

مقام معظم رهبری در دیدار با روسای‌جمهوری تاجیکستان و افغانستان:

ایران، تاجیکستان و افغانستان کشورهای خویشاوند هستند








آزادی و پيشرفت ايران از آرمانهای بلند ماست. همه با با هم برای ايرانی آزاد وپيشرفته يکی شويم. نيک جعفرزاده jnik@aol.com

27. Juli 2010

ای کاش جنگ میشد؟

ای کاش جنگ میشد؟


در دروه اول جرج بوش آقای مایکل لدین گفته بود که روزی شود که ایرانی ها

خود آرزوی جنگ کنند.

در همان زمان نیز در چند مقاله آماری به دوستان ارائه دادم که امروز تازه به

همان نقطه اول رسیدیم.

من مطلقا از جنگ خوشم نمی آید عزیزترین خویشاوندانم را در جنگ از دست دادم.

ولی ای کاش دولتهای غربی مانند بوش هشت سال بر طبل جنگ نمی کوبیدند و به آن

عمل می کردند.

بد بختی اینجاست که دول غربی نیز فهمیدند که وقتی آخوندها زور و فشار را ببینند

باج می دهند و جام زهر می نوشند.

بر طبل جنگ کوبیدند و شرکت هالبرتون قرادادهای نفتی را امضاء می کرد.

با آنکه همگان میدانستند هالیبرتون مستقیما زیر نظر دیک چینی

معاون بوش اداره میشد.

باز اینبار بر طبل جنگ می کوبند. تحریم هم می کنند ولی در کنارش می گویند اگر

پشت میز مذاکره بیایی به تو یک هویج سرخ خوشمزه می دهیم.

مشکل در کجاست براستی؟

آیا اتم ایران مشکل شماست؟ آنرا که غرب برایشان تهیه نمود همانگونه که در

شورشهای 22 خرداد نوکیا و زیمنس نرم افزار سرکوب را در اختیار نظام اسلامی

قرار داد.

بیش از این دموکراسی بدنام غرب را به لجن نکشید. به گمانتان مردم ایران

شاهد ایران رفتارهای پشت پرده نیستند؟

اگر شما همان ده یا پانزده سال پیش این رژیم خدمتگذار کارتلهای نفتی را

سرنگون می کردید میلیارد ها دلار به ترکیه نمی رفت.

باز صدها نفر کشته نمی شدند و باز میلیارد ها دلار به دبی و جاهای دیگر

سرازیر نمی شد. دزدیهایی که در طی این چند سال شد هزینه اش بمراتب از

جنگی که مارا از آن می ترساندید بالاتر است. قابل قیاس نیست.

آری ما اکنون ده سال جلو بودیم و کلی از ایران را آباد کرده بودیم.

آنچیزی که شما از آخوندها طلب می کردید می توانستید در لوای دوستی در

جکومت آینده ایران دریافت نمایید.

ولی شوربختانه من میدانم جریان چیست. پول نباید بجز برخی مکانها

در کشورهای دیگر اشباع شود.

سناریو عراق و کویت باید تکرار شود. کویت پس از هشت سال کمک به عراق

آخرش توسط صدام له شد.

کسی هم نتوانست بفمد صدام در دادگاه چه سندی دارد زیرا هر دو وکیل

صدام ترور شدند و اسناد محو شد.

هدف اصلی از جنگ کشورهای عربی منطقه است.

راه تخلیه صندوق پولی آنها از ایران می گذرد. در بحران جهانی اقتصاد همه نالیدند

که تورم است. یکی از خود نپرسید آن پولهای باد آورده از جنگ منطقه و کویت و

جنگ نفتی به کجا رفت.

هدف من این نیست که ضد جهان غرب باشم. هدف من آنستکه روشنفکران ایرانی

از مطلقگرایی و ایمان مطلق به دموکراسی و الگوهای دیگر بیرون آیند و جهان را

فعلا آنگونه که هست پذیرا باشند.

اینکه ما جنگ را رد کنیم یا نکنیم کوچکترین تاثیری به حال کارتلهای غول پیکر

جهانی ندارد. آنها نقشه های خود را پیش خواهند برد.

همانگونه که در جنگ هشت ساله بردند. نه فریاد آن آواره جنگزده ایرانی بگوششان

میرسید و نه ویرانی ایران به دیدشان می آمد.

اینجا نبرد سنگین روسیه و غرب و چین بر سر منابع ایران است و ما در زیر

پای فیلها له میشویم. این یک واقعیت تلخ است.

من هنوز به این واقعیت تلخ ایمان دارم. اگر ماموریت کارتلهای بزرگ را

قشر روشنفکر و ملی جامعه به عهده نگیرد این ماموریت به عقب مانده ترین

قشر جامعه واگذار خواهد شد که زیان دوگانه دارد.

ملی گرایان ما بسیار ملی گرا هستند ولی سیاستمدار نیستند که بدانند از پل سیاست

کج دار و مریز است که می توان هم ملیت و هویت را حفظ کرد و هم زندگی آرام

را برای همه فراهم نمود.

به نظر شما فقر بدبختی عامل انقلاب خواهد شد؟ من وقتی به

پایتخت آرژانتین و برزیل نگاه می کنم چنان فقری با چنان جنایت روزانه ایی که

آنجا صورت می گیرد در تهران اتفاق نمی افتد. ولی می بینیم که کوچکترین نشانه ایی

از انقلاب در این دو پایتخت صورت نمیگیرد.

پس باید دانست که انقلاب ها تا اندازه بسیار زیادی قابل کنترل ابرقدرتهای جهان میباشد.

همین کارتلها جمهوری اسلامی را با چنگ و دندان تا کنون حفظ کردند.

بیایید با هم روراست باشیم. اینگونه ما همدیگر خیلی بهتر درک می کنیم و دیگر درگیر

حزب بازی نخواهیم بود. وقتی بدانیم همه فریب خورده و هول یک محور می چرخیم،

آنگاه در برابر هم جبهه نمی گیریم.

مانند ژاپنی و آلمانی با همه بد بختی و ویرانی کشورشان را آباد کردند و می دانند

که هنوز هم به متفقین باج می دهند. اگرچه هم چشم دیدن متفقین را نداشته باشند

ولی فعلا با سیاست کج دار و مریز به پیش رفته و می روند.

امیدوارم هم میهنانم مرا درک کرده باشند. این ایران ماست. تمام خاطرات و ریشه

ما و هویت ما در آنجاست. اگر مردم ما یکدست نباشند دولتمردان ما همیشه

مانند مرغی که بروی تخم اردک خوابیده و به گمانش جوجه ها از آن خود است

ولی غافل از آن هرچه از تخم بیرون می آید تخم اردک است و جهان دیگری دارد.

منظور آنستکه ما همیشه در دولت های مختلف ایران فراماسیونرهایی داشته و داریم

که راه صاف کن هستند. آنها آن تخم ها از پیش در دولتها کاشته اند

ما نیاز به سیاستی داریم که بی نهایت باز و مرتبط به بازار جهانی باشد که دیگر

نیازی به فراماسیونها نباشد.(بحث مفصل اقتصادی)

دیگر هربار در یک دولت مرغ جوجه اردک بیرون نیاید.

بد بختی در آنجاست که باز دوباره با فرار همه سرمایه ها و فلاکتها تازه جنگ

صورت بگیرد. این همانجایی بود که مایکل لدین می گفت روزی بشود که

آرزوی جنگ کنید.

آنگاه ما دوبار زیان دیدیم و کارتل های چند ملیتی دوبار سود بردند.

زیرا روشنفکران ما دولتمردان ما یا نادان هستند یا فراماسیون.

تازه باید امیدوار بود که این جنگ برضد آخوندها باشد نه جنگ میان ایران

و اعراب. زیرا جنگ میان اعراب یعنی تثبیت هر چه بیشتر حکومت

خدمتگذار(نفتی) نظامی اسلامی. اگر هدف نهایی جداً ایران باشد از همین

جنگ میانبر وجود دارد که به بهانه دفاع از اعراب به ایران حمله کنند.

همانطور که به بهانه ازادی کویت عراق صاف شد.

بهر حال امیدوارم که آزادی ایران با کمترین هزینه انجام پذیرد.

اهورا نگهدار ایران باد.

نیک جعفرزاده 27 ژولای برابر با 5 مرداد ماه 89


آزادی و پيشرفت ايران از آرمانهای بلند ماست. همه با با هم برای ايرانی آزاد وپيشرفته يکی شويم. نيک جعفرزاده
 jnik@aol.com