10. August 2010

راز پس پرده تحریم از دهان خامنه ایی بیرون جهید


راز پس پرده تحریم از دهان خامنه ایی بیرون جهید

در پشت غبار اخبار و جنجال سیاسی منطقه حرکت آرام ولی مقتدری صورت می گیرد

که راز و اهداف بلند مدت آمریکا را آشکار می کند.

از آنجایی که این حرکت نامرئی و آرام است در میان ایرانی ها آشکار نیست.

همگان می دانند تحریم یک فاز بلند مدت است. می توان همانگونه که در لوای طبل

جنگ جورج بوش، هشت سال اهداف کنسرنها به رهبری آمریکا پیش رفت، در پشت

طبل تحریم ها نیز می توان اهداف را پیش برد.

این اهداف استراتژیک چیست؟

خامنه ایی در طی یک دیداری ارتباط تنگاتنگ سه کشور افغانستان تاجیکستان و

ایران را خواهان شد.

بسیار جالب است. این طرح آمریکاست که بسود ایران نیز خواهد بود.

افغانستان دارای منابع سرشار معدنی بویژه لیتیوم می باشد افغانستان از نظر

جغرافیایی در محاصره است.

یک تیر دو نشان. یکی شدن سه کشور پارسی زبان راه اقتصادی شوسه و بازرگانی

را برای غرب باز می کند و چین نیز همسایه ایران خواهد شد.

این طرح بسیار خوب است. همه از آن سود خواهند برد.

ولی آنچیزیکه مرا و همه ایرانیان را نگران می کند این است که چرا آمریکا این

ماموریت را به رژیم دموکراتیک آینده ایران واگذار نمی کند بلکه برعکس

به جمهوری اسلامی واگذار نموده است!!!؟

یک ماه پیشتر دیدار روئسای جمهور سه کشور نیز صورت گرفت.

ما خوب می دانیم که طیف راست جمهوری اسلامی بیشتر به آمریکا نزدیک تر است.

یکماه پس از زلزله بم خامنه ایی بطور مرموز به شرق ایران سفر کرد.

گویا دیداری در نزدیکی مرز پاکستان صورت گرفت. از آنجا نطفه ارتباط جناح

راست رژیم بسته شد. مدتی بعد محس رضایی در سایت پیشین خود نیز اشاراتی به

ارتباطات مرموز نمود.

آنچیزیکه باز سبب نگرانی ایرانیان می شود آنستکه در شرق و شمال شرقی

ایران امپراطوری ایران پیش می رود ولی در غرب برعکس و خلاف جهت

پیش میرود.

این تعویض مرا بیاد معاوضه بحرین با سه جزیره انداخت.

البته کردستان بزرگ هیچگاه ضد ما نخواهد بود حتی اگر یکپارچه شوند.

دنباله طرح در غرب ایران نیز طرحی است که از یکسو به اوضاع

آینده ترکیه مربوط میشود و از سوی دیگر بازگشایی راه انرژی منطقه به

آبهای آزاد جهان. شاید برای برخی ها هنوز هضم این جریانات سنگین باشد.

ولی این طرح جغرفیای سیاسی منطقه واقعیت دارد.

چینی ها هم ضدیتی با این طرح ندارند که همسایه ایران شوند.

استارت این طرح توسط سران رژيم آخوندی زده شده است.

همین امر سبب می شود که طرح سرنگونی جمهوری اسلامی از طرف غرب

جدی گرفته نشود. نه جنگ و نه تحریم. زیرا نتیجه هر دو ابزار طولانی

کردن عمر نظام جمهوری اسلامی را همراه خود دارد. هر دو ابزاری بودند

که بطور جدی پیاده نشده یا نمی شوند.

اگر خدای نکرده ایران با رژيم فعلی مامور اجرای این طرح باشد، که هم اپوزیسیون

وهم مردم ایران باید داندان به جگر بگذارند و برای مدتی آخوندها را نیز تحمل کنند.

این طرح شدنی است زیرا در برابر این طرح ما مردم پراکنده نایکپارچه و ناآگاه

داریم. هر وقت هم دیگ بخار به حد انفجار رسید یا از طریق نرم افزارهای غرب

یا از طریق سخت افزار های چینی و روسی سرکوب شدند.

از کار افتادن ماهواره در جنبش پیشین دوم خرداد هم درست مانند زیمنس و نوکیا

توانست شوک اصلی را بر پیکر جنبش سرنگونی بزند.

در هر صورت عدم هماهنگی و یکنواختی در صفوف ایرانیان اجرای طرح

غرب را که چین و روس نیز در آن سهیم هستند، به پیش خواهد برد.

اگر غیر از این بود آمریکا این طرح را به آخوندها محول نمی کرد.

جمهوری اسلامی برای آنها تضمین بهتری می دهد تا یک حکومت ملی

که آیا به غرب باج بدهد یا ندهد.

هنوز در غرب هستند که معتقدند تا زمانی که این گاو شیر می دهد باید دوشید.

همین طرح که بسیاری به آسانی از آن عبور می کنند یک قربانی نیز داد و

آن رییس جمهور آلمان بود. وقتی هانس کهولر پی برد که آلمانها در افغانستان

هزینه سنگینی پرداخت می کنند ولی چیزی عایدشان نمیشود سخن به اعتراض

گشود و این لب گشایی پایان عمر سیاسی اش را بهمراه داشت.

برای غرب بهتر است که طرح خود را با مردمی پیش ببرد که خود را یاور و

نزدیک هم احساس کنند.

نه فقر و نه بزه کاری جامعه در ورای تحریم سبب انقلاب نخواهد شد.

در پایتخت آرژانتین و برزیل روزانه جنایاتی صورت می گیرد که تهران در

مقابل آنها بهشت است. ولی می بینیم که اثری از انقلاب در آنجا دیده نمیشود.

زیرا وقتی جرم و جنایت و رشوه خواری در جامعه نهادینه شد و مردم تا

سطح پایین جامعه نیز بدان خو گرفتند دیگر شکل عادی بخود می گیرد.

جمهوری اسلامی نیز با آگاه بودن به این قضیه فحشا، خلاف ، اعتیاد،

صدها شکل از رانت خواری و جنایت را حتی با ارئه یارانه مواد مخدر

را در اختیار جوانان قرار داد تا بی تفاوتی در جامعه نهادینه شود.

ضربه جبران ناپذیری به جامعه ایران وارد شد و اثر خود را نیز گذاشت.

این جنایت را آخوندها به تنهایی نکردند. اربابان آنها در این جنایت سهیم

بودند. آنهایی که هشت سال جنگ را بخورد مردم دادند و فریاد زجه

زنان و کودکان برایشان کوچکترین اهمیتی نداشت جز به بهره های کلان

نفتی و فروش ابزار آلات جنگی اندیشه نمی کردند.

چه روزگار کثیفی شده است.

انسان می داند که زیر لوای دموکراسی و سازمانهای بین اللمللی غارت

میشود ولی در برابر آن ناتوان است.

در جنگ زرگری اتمی میان الـبرادئی و آخوندها، بازی بسیار جالبی بود که

در حد خودش نیز باز برای مافیای اسلامی زمان خرید.

پرسش اینجاست این خرید زمانها تا کجا باید ادامه یابد؟

و مهمتر از آن به چه بهایی باید ادامه یابد؟

زیرا حتی جمهوری اسلامی اگر با جنگ در ده سال پیش نابود می گشت،

اکنون ایران میلیاردها دلار جلو بود و تا کنون نیمی از ایران را اباد کرده بودیم.

دیگر کهریزک و ماجرای کشتار جوانان داشتیم.

درست است که ما معتقدیم که اگر مردم ریشه این نظام را بکنند بهتر است ولی به

شرطی که چوب لای چرخ نگذارند.

به ایران فشار می آورند و به محض گرفتن امتیاز باز با آخوندها لاس می زنند.

آخوندها را تحریم می کنند وقتی از آنها پرسیده می شود که هدف از تحریم

چیست می گویند که هدف عاقل شدن ایران و آمدن به پشت میز مذاکره است.

ما هم تحریم کره را دیدیم و هم تحریم عراق را.

البته تحریم یک کاربرد نظامی نیز دارد. تضعیف طرف مقابل تا جاییکه

توان نظامی و تدارکاتی ان به حد پایین برسد.

در پایان باز اشاره می کنم. امیدوارم مردم ایران این خلاء را پر کنند.

از آنجاییکه هیچکدام آنها مهیا نیست. آنچیزی که برایم مردم باقی می ماند

آنستکه آرزو کنند جمهوری اسلامی با جنگ نابود گردد بجای آنکه

غرب ماموریت جدید به آخوندها محول کند.

این طرح بــزرگ راه چه با جمهوری اسلامی و چه با حکومت دیگر در

ایران اجباری است.

بهترین راهکار همانا یک ایران عضو ناتو می باشد که بتواند کانون امنی برای

سرمایه های شرکتهای چند ملیتی باشد تا آنکه ثروت هنگفت آنی از طریق

آخوندها نثار شرکتهای غربی شود.

یک ایران اتـــمــی متحد غرب و عضو ناتو بمراتب بهتر از یک ایران ویران

و بدون اتم عضو ناتو می باشد.

پاینده ایران . زنده باد آزادی. ریشه کن باد جهل و خرافه

پیش بسوی یک ایرانی نیرومند و متحد غرب در بازارهای جهانی

نیک جعفرزاده 10 آگـِست 2010 برابر با 19 امرداد

لینک زیر نشانگر طرح بزرگ منطقه است

مقام معظم رهبری در دیدار با روسای‌جمهوری تاجیکستان و افغانستان:

ایران، تاجیکستان و افغانستان کشورهای خویشاوند هستند








آزادی و پيشرفت ايران از آرمانهای بلند ماست. همه با با هم برای ايرانی آزاد وپيشرفته يکی شويم. نيک جعفرزاده jnik@aol.com

27. Juli 2010

ای کاش جنگ میشد؟

ای کاش جنگ میشد؟


در دروه اول جرج بوش آقای مایکل لدین گفته بود که روزی شود که ایرانی ها

خود آرزوی جنگ کنند.

در همان زمان نیز در چند مقاله آماری به دوستان ارائه دادم که امروز تازه به

همان نقطه اول رسیدیم.

من مطلقا از جنگ خوشم نمی آید عزیزترین خویشاوندانم را در جنگ از دست دادم.

ولی ای کاش دولتهای غربی مانند بوش هشت سال بر طبل جنگ نمی کوبیدند و به آن

عمل می کردند.

بد بختی اینجاست که دول غربی نیز فهمیدند که وقتی آخوندها زور و فشار را ببینند

باج می دهند و جام زهر می نوشند.

بر طبل جنگ کوبیدند و شرکت هالبرتون قرادادهای نفتی را امضاء می کرد.

با آنکه همگان میدانستند هالیبرتون مستقیما زیر نظر دیک چینی

معاون بوش اداره میشد.

باز اینبار بر طبل جنگ می کوبند. تحریم هم می کنند ولی در کنارش می گویند اگر

پشت میز مذاکره بیایی به تو یک هویج سرخ خوشمزه می دهیم.

مشکل در کجاست براستی؟

آیا اتم ایران مشکل شماست؟ آنرا که غرب برایشان تهیه نمود همانگونه که در

شورشهای 22 خرداد نوکیا و زیمنس نرم افزار سرکوب را در اختیار نظام اسلامی

قرار داد.

بیش از این دموکراسی بدنام غرب را به لجن نکشید. به گمانتان مردم ایران

شاهد ایران رفتارهای پشت پرده نیستند؟

اگر شما همان ده یا پانزده سال پیش این رژیم خدمتگذار کارتلهای نفتی را

سرنگون می کردید میلیارد ها دلار به ترکیه نمی رفت.

باز صدها نفر کشته نمی شدند و باز میلیارد ها دلار به دبی و جاهای دیگر

سرازیر نمی شد. دزدیهایی که در طی این چند سال شد هزینه اش بمراتب از

جنگی که مارا از آن می ترساندید بالاتر است. قابل قیاس نیست.

آری ما اکنون ده سال جلو بودیم و کلی از ایران را آباد کرده بودیم.

آنچیزی که شما از آخوندها طلب می کردید می توانستید در لوای دوستی در

جکومت آینده ایران دریافت نمایید.

ولی شوربختانه من میدانم جریان چیست. پول نباید بجز برخی مکانها

در کشورهای دیگر اشباع شود.

سناریو عراق و کویت باید تکرار شود. کویت پس از هشت سال کمک به عراق

آخرش توسط صدام له شد.

کسی هم نتوانست بفمد صدام در دادگاه چه سندی دارد زیرا هر دو وکیل

صدام ترور شدند و اسناد محو شد.

هدف اصلی از جنگ کشورهای عربی منطقه است.

راه تخلیه صندوق پولی آنها از ایران می گذرد. در بحران جهانی اقتصاد همه نالیدند

که تورم است. یکی از خود نپرسید آن پولهای باد آورده از جنگ منطقه و کویت و

جنگ نفتی به کجا رفت.

هدف من این نیست که ضد جهان غرب باشم. هدف من آنستکه روشنفکران ایرانی

از مطلقگرایی و ایمان مطلق به دموکراسی و الگوهای دیگر بیرون آیند و جهان را

فعلا آنگونه که هست پذیرا باشند.

اینکه ما جنگ را رد کنیم یا نکنیم کوچکترین تاثیری به حال کارتلهای غول پیکر

جهانی ندارد. آنها نقشه های خود را پیش خواهند برد.

همانگونه که در جنگ هشت ساله بردند. نه فریاد آن آواره جنگزده ایرانی بگوششان

میرسید و نه ویرانی ایران به دیدشان می آمد.

اینجا نبرد سنگین روسیه و غرب و چین بر سر منابع ایران است و ما در زیر

پای فیلها له میشویم. این یک واقعیت تلخ است.

من هنوز به این واقعیت تلخ ایمان دارم. اگر ماموریت کارتلهای بزرگ را

قشر روشنفکر و ملی جامعه به عهده نگیرد این ماموریت به عقب مانده ترین

قشر جامعه واگذار خواهد شد که زیان دوگانه دارد.

ملی گرایان ما بسیار ملی گرا هستند ولی سیاستمدار نیستند که بدانند از پل سیاست

کج دار و مریز است که می توان هم ملیت و هویت را حفظ کرد و هم زندگی آرام

را برای همه فراهم نمود.

به نظر شما فقر بدبختی عامل انقلاب خواهد شد؟ من وقتی به

پایتخت آرژانتین و برزیل نگاه می کنم چنان فقری با چنان جنایت روزانه ایی که

آنجا صورت می گیرد در تهران اتفاق نمی افتد. ولی می بینیم که کوچکترین نشانه ایی

از انقلاب در این دو پایتخت صورت نمیگیرد.

پس باید دانست که انقلاب ها تا اندازه بسیار زیادی قابل کنترل ابرقدرتهای جهان میباشد.

همین کارتلها جمهوری اسلامی را با چنگ و دندان تا کنون حفظ کردند.

بیایید با هم روراست باشیم. اینگونه ما همدیگر خیلی بهتر درک می کنیم و دیگر درگیر

حزب بازی نخواهیم بود. وقتی بدانیم همه فریب خورده و هول یک محور می چرخیم،

آنگاه در برابر هم جبهه نمی گیریم.

مانند ژاپنی و آلمانی با همه بد بختی و ویرانی کشورشان را آباد کردند و می دانند

که هنوز هم به متفقین باج می دهند. اگرچه هم چشم دیدن متفقین را نداشته باشند

ولی فعلا با سیاست کج دار و مریز به پیش رفته و می روند.

امیدوارم هم میهنانم مرا درک کرده باشند. این ایران ماست. تمام خاطرات و ریشه

ما و هویت ما در آنجاست. اگر مردم ما یکدست نباشند دولتمردان ما همیشه

مانند مرغی که بروی تخم اردک خوابیده و به گمانش جوجه ها از آن خود است

ولی غافل از آن هرچه از تخم بیرون می آید تخم اردک است و جهان دیگری دارد.

منظور آنستکه ما همیشه در دولت های مختلف ایران فراماسیونرهایی داشته و داریم

که راه صاف کن هستند. آنها آن تخم ها از پیش در دولتها کاشته اند

ما نیاز به سیاستی داریم که بی نهایت باز و مرتبط به بازار جهانی باشد که دیگر

نیازی به فراماسیونها نباشد.(بحث مفصل اقتصادی)

دیگر هربار در یک دولت مرغ جوجه اردک بیرون نیاید.

بد بختی در آنجاست که باز دوباره با فرار همه سرمایه ها و فلاکتها تازه جنگ

صورت بگیرد. این همانجایی بود که مایکل لدین می گفت روزی بشود که

آرزوی جنگ کنید.

آنگاه ما دوبار زیان دیدیم و کارتل های چند ملیتی دوبار سود بردند.

زیرا روشنفکران ما دولتمردان ما یا نادان هستند یا فراماسیون.

تازه باید امیدوار بود که این جنگ برضد آخوندها باشد نه جنگ میان ایران

و اعراب. زیرا جنگ میان اعراب یعنی تثبیت هر چه بیشتر حکومت

خدمتگذار(نفتی) نظامی اسلامی. اگر هدف نهایی جداً ایران باشد از همین

جنگ میانبر وجود دارد که به بهانه دفاع از اعراب به ایران حمله کنند.

همانطور که به بهانه ازادی کویت عراق صاف شد.

بهر حال امیدوارم که آزادی ایران با کمترین هزینه انجام پذیرد.

اهورا نگهدار ایران باد.

نیک جعفرزاده 27 ژولای برابر با 5 مرداد ماه 89


آزادی و پيشرفت ايران از آرمانهای بلند ماست. همه با با هم برای ايرانی آزاد وپيشرفته يکی شويم. نيک جعفرزاده
 jnik@aol.com

25. Mai 2010

قدرت چیست و مراکز قدرت در کجای جهان نهفته است؟





قدرت چیست و مراکز قدرت در کجای جهان نهفته است؟



قدرت یک واژه عربی است و واژه های قــَـدَر و اقتدار از همین واژه سرچشمه میگیرد.


در پارسی توانا اَبـَرتوانا یا واژه چیرگی بجای اقتدار بکار برده میشود.


ما اگر در محیط کوچک چند نفری کودکان در کودکستان بنگریم خواهیم دید که میان همان چند


کودک یکی نسبت به همه نقش رهبری گروه را بازی میکند.


قدرت در سیاست و جهان آزاد نیز به همین شکل است. کسانیکه بیشترین ثروت و منابع ثروت را در


اختیار دارند به همان اندازه نقش تعیین کننده در سیاست راهبردی جهان دارا هستند.


برخی ها فوراً گمان می کنند که بیل گیت سرپرست ماکروسافت حتما از ثروتمندترین است. خیر.


ما چند کانون قدرت کلاسیک در جهان داریم که اخیراً چندی به آن افزون شدند.


1. تمام بانکها وکشورهای اقماری به سرپرستی ملکه انگلیس


2 . میسونرهای آزاد و ناظر بر بازار و اقتصاد جهان که نشان آنها یک چشم دائماً باز


در نوک قله اهرم ثلاثه (پرامید) در یک دلار اسکناس آمریکا نیز دیده میشود.


شامل مالکان صنایع نظامی،نفتی و صنعتی آمریکا میشود


3 . صهــیــون ها (مرکز یهودیان جهان)


4 . اروپای غربی متحد با ارزش پولی یورو (منهای انگلیس)


5. واتیکان با توان مالی مجهول و قدرت بالا


6. مــافــیـا (سیسیل)


7. چین رقیبی خطرناک و سرسخت برای تمام غرب


روسیه مرکز قدرت اتمی محسوب میشود ولی خطری برای صنایع غرب نیست.


چرا کشورهای نفت خیز عربی و ایران مراکز قدرت محسوب نمی شوند با آنکه پول و ثروت


انبوهی آنجا خوابیده است؟


ابتدا به تشریح قدرتهای نام برده بپردازیم.


قدرتهای بزرگ در بسیاری موارد برای اهداف مشترک با هم یکپارچه عمل می کنند ولی این


دلیل نیست که آنها همدیگر را دوست داشته باشند. در پس پرده نبرد سنگینی جریان دارد.


انگلیس. با آنکه داری یورو نیستند ولی حق وتو برای یورو دارا هستند.


از کانادا گرفته تا استرالیا و آفریقای جنوبی و سی کشور اقمار انگلیس زیر فرمان پنهان


ملکه انگلیس اداره میشوند.


حساب برسید که از زمان استعمار هند تا کنون پول و جواهرات به خزانه ملکه ریخته شده.


از کشورهای کوچک آسیا و جدا شده از چین بهره گرفته شده. حالا بیایید یک حساب سرانگشتی


برسید و ببینید که بیل گیت کوچولو کجا و ملکه انگلیس کجا ؟


یکی دیگر از مراکز قدرت جهان همانا ناظران و یا مسیون های آزاد در آمریکا هستند تمام سیاستهای


داخله و بویژه خارجه نه تنها در آمریکا بلکه در جهان زیر نظر این انجمن پنهان است.


پس شکست سخت انگلستان از آمریکا این سران در سال 1776 بنیاد این انجمن را گذاشتند که امروز


از پیچیده ترین قدرتهای جهان تبدیل شده است.


آنها سوگند یاد نمودند که همواره نبض اقتصاد جهان را زیر کنترل خود داشته باشند و امپراتوری


دلار آمریکا را در همه بحرانها در صدر نگهدارند و معاملات نفت و بازرگانی جهان همواره


با دلار صورت پذیرد.


امروز وظیفه اصلی این چهره های پنهان به زیر کشاندن اقتدار یـورو و کنترل چین می باشد.


این امر آسان نیست.


به همین دلیل انگلیسی ها در دل غرب اروپا جای دارند ولی هرگز واحد پولی یورو را نپذیرفتند.


حتی کشور سویس که مانند صندوق پول این سران پنهان و باندهای مافیا عمل می کند، یورو را


نپذیرفت.


اروپای غرب انگلیس را زیر فشار گذاشت و با اعلام کردن جنون گاوی به صادرات گوشت گاو


بریتانیا که در جهان بی رقیب است زیان هنگفتی وارد ساخت.


ولی باز انگلیس واحد پولی یورو را نپذیرفت.


پس از آن انگلیسی ها جنگ آنفولانزای خوکی را براه اندختند. این نبرد پنهان ادامه داشت.


تا اینکه بازیهای المپیک جهانی را بخورد یونان دادند.


یونان توان انجام و پذیرایی بازیهای المپیک را نداشت. وام هنگفت و کمر شکنی را به


یونان دادند. با آن همه هزینه سنگین وقتی دیگر بازهای المپیک آماده شده بود چند بمب در


شهر آتن منفجر شد. همین امر سبب شد که توریستهای اندکی وارد یونان شوند.


دشمنان یورو نیش بسیار کشنده ایی به یونان زدند و کمر اقتصادی یونان را در واقع به


این شکل شکستند. این فشار طبعا بروی دو پایه اصلی اروپای دارای یورو وارد می شود.


نخست آلمان و سپس فرانسه. این آغاز سونامی اقتصادی است.


از آنجا که روزی رامزفلد دید اروپای غرب به ساز آنها نمی رقصد و گفت شما


اروپای کــهــنه هستید، نشان از چند چیز داشت.


نشان از آن داشت که آن چشمهای اهرم ثلاثه کار خود را از کانال ارگانهای بین المللی


به پیش می برند.


در این زمان که دیگر کمونیست وجود نداشت و شرکتهای غربی به پاره کردن هم


سرگرم بودند چینی ها از فرصت سوء استفاده کردند و شروع به نسخه برداری از


صنایع غرب کردند و حتی شرکتهای غربی برای عرضه کالای ارزان به کارگران ارزان چینی


متوسل شدند.


این امر تا بدانجا پیش رفت که از چین که فقط یک قدرت هسته ایی بود یک قدرت صنعتی


بزرگ ساخت.


وجود و زایش یــورو یعنی دگردیسی قدرت و ایجاد قطب جدید قدرت در برابر دلار.


در اینجا از قدرت تقریبا نوپای دیگر یاد کنم. پس از جنگ جهانی دوم صهیونیستها


متشکل تر شدند و حتی اعضای انجمن مسیونهای آزاد آمریکا را تشکیل می دهند.


تقریبا میشود گفت در هر قطب قدرت هم سهیمند و هم نافذ.


هر قطب قدرت تلاش دارد تا صهیونیستها شریک مطلق خود گردند نه مشترک.


در هیئت حاکمه آمریکا تلاش و نبرد سنگینی میان قدرت انگلیسی و قدرت صهیونیستی


در جهت رهبری کامل آمریکا وجود دارد و اساساً در آن انجمنی که در


سال 1776تاسیس شد تا به امروز گرایش به دو قطب انگلیسی و صهیونیستی دارد.


دو قدرت منفعل دیگر مافیای جهانی و واتیکان بطور همرا و متحد دلار همراه بوده و هستند.


واتیکان مرکز مالی بزرگ که هر روز بر ثروت بی مالیاتش افزوده می شود.


آنجا که ثروت انبوه میشود حرف نیز برای گفتن نیز هست.


پس از شکست متفقین در جنگ جهانی دوم دیدیم که چه بر سر آلمان و ژاپن آمد که


هنوز هم براحتی از زیر قرارداد جنگی بیرون نمی آیند.


اما چرا سخنی از مجازات شریک سوم متفقین بمیان نیامد؟ ایتالیا نیز باید تــنبیه میشد.


آمریکا با ایتالیا مشترکاً قردادی بر سر سیسیل انجام دادند و هیچگاه صدایش درنیامد.


اثر آن قرارداد را امروز در افغانستان و ایران می توان دید.


پس از خروج طالبان از افغانستان صادرات مواد مخدر چهار برابر شد. این ثروت انبوه


از طریق ایران حتی با محافظت سپاه پاسداران به اقصی نقاط جهان ترانسپورت می شود.


بی جهت نیست که سپاه پاسداران به یک شرکت غول آسایی بدا شده است که مخابرات ایران


را به آسانی خریداری می کند و هزاران شرکت ریز و درشت در اختیار آنهاست.


پس ببین که آن شرکت مادر که در سیسیل نشسته است چه درآمدی دارد؟


اگر فکر کردید مافیای سازمان یافته در جهان صاحب ندارد و سرخود کار میکند پس


بهتر است به عبادت خود ادامه دهید. به سود خدایگان قدرت است.


این قدرتها شش گانه را که نام برده ام آنقدر بزرگ هستند که تصورش نیز برایتان سخت


است چه رسد به محاسبه آن. مانند اندازه کره زمین در مقیاس با کهکشان راه شیری است.


در میان قدرتهای غربی علاوه بر جنگ بر سر قدرت داخلی یک اتحاد اجباری بوجود


آمده است و آن زنگ خطر چین است که بصدا در آمده است.


صنایع جهان سرمایداری غرب دیگر فضایی برای رشد و گسترش بازار خود نمی بینند.


همه جا را تقریبا چین به محاصره خود گرفته و از ریزترین تا درشت ترین ابزار


را تولید می کند یا مشابه آنرا میسازد. اینجاست که غرب باز زمان شوروی


سابق احساس می کند که دشمن خطرناکی را در پیشرو دارد که زندگی غرب را


به خطر انداخته است.


مثلا اگر جنرال موتورز آمریکا به محو رقبای ژاپنی و آلمانی خود مشغول بود امروز


مجبورند اتحاد اجباری داشته باشند. حتی روس ها نیز مجبورند با پنج قدرت غرب


همراه باشند تا چین. بسودشان است.


حال چرا کشورهای عربی و ایران با داشتن ثروتی به اندازه هر یک از


شش قطب قدرت جهان جزء مراکز قدرت بشمار نمی آیند؟


کشورهای عربی و ایــران غرق در خرافات ژرف خود هستند. این خرافات حتی


قشر روشنفکر جامعه را نیز ناتوان ساخته و سبب میشود که این کشورها به آسانی


در دامــهای مختلف قدرتهای برتر جهان گرفتار آیند.


قدرت فقط اتمی نیست. روسیه با داشتن چندین از آن بمبها نیز هنوز وابسته به تکنولوژی


غرب است چه رسد به پاکستان و ایران.


برای نمونه توجه شما را به ثروت انبوی که در سی سال گذشته از خاورمیانه به صندوق


شرکتهای غربی رفت، جلب می کنم.


تاریخ سی سال ایران با همه کشورهای منطقه و عربی گره خورده است.


در این سی سال هشت سال جنگ ویرانگر برای مردم ولی نعمت برای کمپانیها چنان ثروتی را


را به غرب سرازیر کرد که قادر به شمارش ارقام نیستید.


صرف نظر از غارت نفت ارزان و فروش سلاح نظامی تازه پس از پایان جنگ صدام به کشور


کویت حمله کرد!!! کویتی که در جنگ هشت ساله همیشه عراق را یاری رسانده بود.


تمام اسکله های نفتی کویت سوخت و نابود شد.


حال شما گمان می کنید که آمریکا به رایگان کویت را برای امیر کویت آزاد نمود؟


چه ثروتی که از آنجا رفت ، خدا داند. چه قراردادی که میان آنها بسته شد، خدا داند.


صدام و خمینی بزرگترین خدمت را در تمام طول تاریخ بشریت چه خواسته یا ناخواسته برای


خدایگان قدرت نمودند.


حال دیدید چـــه آســــان پول و ثروت منطقه به جیب خدایگان قدرت روانه می شود؟


این داستان هنوز تمام نشده و ادامه دارد.


ما جنگ عرب و عجم را در پیش داریم. ما جنگ خلق ها را در پیش داریم.


ما بهای نادانی خود را با نرخ گران پرداخت می کنیم. نوش جان کشورهای منطقه.


آنقدر در برابر الله و خدای خود عبادت کنند تا جانشان درآید.


حماقت خلق ها و مردمهای جهان باید ادامه داشته باشد. کلیسا را که دیروز از درب اروپا


بیرون راندند از پنجره وارد شد و باز قدرت خود را همه جا اعمال می کند و خزنده به جلو


می جهد. مهم آن است خروج ثروت از منطقه چه می طلبد.


گاهی خروج نفت اتحاد می طلبد. مثلاً نفت آذربایجان سبب می شود که دو دشمن خونین


ترک ها و ارمنی را بزور به هم آشتی بدهند و می دهند و کنار یک میز می کشانند.


اگر لازم باشد اقوام ایرانی را متحد یا بجان هم می اندازند.


اگر خــدا وجود می داشت باید از وجود خود شرم می کرد که چنین موجوداتی یا جاندارانی


پست بنام انسان آفریده که کره خاکی را به تاخت و تازه آزمندی خود به لبه پرتگاه کشانده است.


تازه آنانکه با نام خدا یا الله یا مسیحیت می تازند بیشتر جنایت می کنند و آلوده تر هستند


. آری نبرد میان خدایگان قدرت آنقدر ادامه خواهد یافت تا آنکه کره زمین زیر فرمان بخشی


بسیار کوچک خواهد بود که بر سرتاسر کره خاکی اعمال نفوذ نماید.


برتر بودن ذات اشرف مخلوقات است.


به امید حاکمیت خــرد و اندیشه که شاید کره خاکی را نجات دهد.


نیک جعفرزاده 25 ماه می 2010